خانه / انجمن ها / معجزه ، مهم ترین راه شناخت حجت الهی ؛ نقد و بررسی از منظر کتاب و سنت

معجزه ، مهم ترین راه شناخت حجت الهی ؛ نقد و بررسی از منظر کتاب و سنت

بازدیدها: 601

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد المصطفی وعلی المرتضی وفاطمه الزهراء والحسن الرضا والحسین المصفی و جمیع الاوصیاء مصابیح الدجی وصل علی من بیمنه رزق الوری وثبتت الارض والسماء مولانا صاحب العصر و الزمان بقیه الله الاعظم روحی وارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء … .

قبل از ورود به بحث ، مختصری از جریان احمد اسماعیل بصری خدمت دوستان مقدمتا بیان می کنیم و سپس به اصل بحث خواهیم پرداخت :

احمد اسماعیل بصری یکی از مدعیان مهدویت هست که از حدود سال ۲۰۰۰ شروع به تبلیغات گسترده در جوامع مذهبی کرده هست

این شخص در طول دعوت و تبلیغات خود ادعا های مختلفی کرده هست بنحوی که در حال حاضر تعداد ادعای های او حدود ۹۰ عدد ذکر شده هست و اهل تحقیق بر آن آگاهی دارند

اما آگاه هستید که مدعیان دروغین در طول تاریخ شیعه آنقدر زیاد بوده اند که از حد شمارش گذشته هست و علمای شیعه از دیر باز بنا بر دستور اهل بیت علیهم السلام به مبارزه با آنها پرداختن.

تا اینکه این مکتب حقه امروزه به دست ما شیعیان رسیده هست، ما نیز به عنوان کوچکترین شاگرد مکتب اهلبیت به پیروی از آنها و علما صالح مکتب به مبارزه به این جریان و دیگر جریانات دروغین پرداخته ایم.

اما باید دانست که اهلبیت علیهم السلام در مبارزه با این فرق انحرافی بیاناتی داشته اند و راه هایی را به شیعیان آموخته اند که یکی از مهم ترین آنها معجزه می باشد.

قبل از اینکه به تببین این مبحث پرداخته بشود مطالبی را نسبت به وجوب شناخت حجت های الهی بیان داشته اند را ذکر خواهیم کرد تا با ضرورت و اهمیت این مبحث آشنایی پیدا بفرمایید

یکی از روایاتی که در باب ضرورت شناخت امام وارد شده هست به شرح زیر می باشد:

۹- حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو عَلِيِّ بْنِ هَمَّامٍ قَالَ سَمِعْتُ مُحَمَّدَ بْنَ عُثْمَانَ الْعَمْرِيَّ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ يَقُولُ سَمِعْتُ أَبِي يَقُولُ‏ سُئِلَ أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ع وَ أَنَا عِنْدَهُ عَنِ الْخَبَرِ الَّذِي رُوِيَ عَنْ آبَائِهِ ع أَنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ لِلَّهِ عَلَى‏ خَلْقِهِ‏ إِلَى‏ يَوْمِ‏ الْقِيَامَةِ وَ أَنَّ مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً فَقَالَ ع إِنَّ هَذَا حَقٌّ كَمَا أَنَّ النَّهَارَ حَقٌّ فَقِيلَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَمَنِ الْحُجَّةُ وَ الْإِمَامُ بَعْدَكَ فَقَالَ ابْنِي مُحَمَّدٌ هُوَ الْإِمَامُ وَ الْحُجَّةُ بَعْدِي مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً أَمَا إِنَّ لَهُ غَيْبَةً يَحَارُ فِيهَا الْجَاهِلُونَ وَ يَهْلِكُ فِيهَا الْمُبْطِلُونَ وَ يَكْذِبُ فِيهَا الْوَقَّاتُونَ ثُمَّ يَخْرُجُ فَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى الْأَعْلَامِ الْبِيضِ تَخْفِقُ فَوْقَ رَأْسِهِ بِنَجَفِ الْكُوفَةِ.

ابو علىّ بن همّام گويد: از محمّد بن عثمان عمرىّ- قدّس اللَّه روحه- شنيدم كه مى‏گفت: از پدرم شنيدم كه مى‏گفت: من نزد امام عسكرىّ عليه السّلام بودم كه از آن حضرت از خبرى كه از پدران بزرگوارش روايت شده است پرسش كردند كه زمين از حجّت الهى بر خلايق تا روز قيامت خالى نمى‏ماند و كسى كه بميرد و امام‏ زمانش را نشناسد به مرگ جاهليّت درگذشته است. فرمود: اين حقّ است همچنان كه روز روشن حقّ است. گفتند: اى فرزند رسول خدا حجّت و امام پس از شما كيست؟ فرمود: فرزندم محمّد، او امام و حجّت پس از من است، كسى كه بميرد و او را نشناسد به مرگ جاهليّت درگذشته است، آگاه باشيد كه براى او غيبتى است كه نادانان در آن سرگردان شوند و مبطلان در آن هلاك گردند و كسانى كه براى آن وقت معيّن كنند دروغ گويند، سپس خروج مى‏كند و گويا به پرچمهاى سپيدى مى‏نگرم كه بر بالاى سر او در نجف كوفه در اهتزاز است.

كمال الدين و تمام النعمة، ج‏۱، ص ۴۰۹،الشیخ الصدوق، تحقيق: علي اكبر الغفاري، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي (التابعة) لجماعة المدرسين ـ قم، ۱۴۰۵هـ.

سند روایت نیز صحیح می باشد همانطوری که مرحوم میرزا محمد تقی اصفهانی در کتاب شریف مکیال المکارم تصریح کرده اند:

ومنها ما رواه الصدوق فيه في الصحيح ، عن عثمان بن سعيد العمري قال : سئل أبو محمد الحسن بن علي (عليه السلام) … .

و از آن موارد آنکه روایت کرده او را شیخ صدوق رضوان الله تعالی علیه در حدیثی صحیح از عثمان بن سعید العمری گفت: سوال شده امام حسن عسکری را … .

مكيال المكارم في فوائد الدعاء للقائم (عليه السلام) الحاج ميرزا محمد تقي الموسوي الأصفهاني أبو عبد الله، ج‏۱، ص ۳۴، تحقيق: العلامة السيد علي عاشور، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات بيروت لبنان، الطبعة الأولى ـ قم، ۱۴۲۱هـ.

این روایت صراحت دارد در این مطلب که شناخت حجت الهی یکی از مهم ترین مسائل زندگی می باشد و هر کسی نسبت به این مسئله سهل انگاری کند (آگاهانه) به مرگ جاهلی مرده هست ومستحضر هستید که مرگ جاهلی یعنی مرگ در حال شرک و کفر.

اما از آنجایی که این بحث جزء مباحث اعتقادی و اصول ما میباشد باید روایت در حد تواتر باشد که در اینجا به بیان علامه مجلسی رضوان الله تعالی علیه اشاره خواهم کرد:

من الأخبار المتواترة في هذا المعنى وغيره أن الإمامة من أصول الدين كما رواه العامة والخاصة متواترا أنه من مات ولم يعرف إمام زمانه مات ميتة جاهلية.

از اخبار متواتره در این معنا ئ غیر آن این است که امامت از اصول دین می باشد همانطوری که عامه و خاصه بصورت متواتر روایت کرده اند که هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد مرگش همانند مرگ جاهلیت می باشد .

روضة المتّقين في شرح من لا يحضر الفقيه، المولى محمد تقي المجلسي، ج‏۱۲، ص ۲۵۳، تحقيق و تعلیق: السيد حسين الموسوي الكرماني والشيخ علي پناه الإشتهاردي، ناشر: بنياد فرهنك اسلامي حاج محمد حسين كوشانپور ( ره ).

همان طوری که ذکر کردیم علامه مجلسی اول رضوان الله تعالی علیه تصریح کرده اند که روایت مذکور از روایات متواتر و متفق علیه میان فریقین می باشد و از همین رو می باشد که شیخ صدوق رضون الله تعالی علیه در کتاب عقایدی خود اینچنین می فرماید که :

ويجب أن يعتقد أنه يلزمنا من طاعة الإمام ما يلزمنا من طاعة النبي صلى الله عليه وآله وسلم ، وأن كل فضل آتاه الله عز وجل نبيه فقد آتاه الإمام إلا النبوة … أنه واجب علينا أن نعرف النبي والأئمة بعده صلوات الله عليهم بأسمائهم وأعيانهم ، وذلك فريضة لازمة لنا ، واجبة علينا ، لا يقبل الله عز وجل عذر ( جاهل بها )، أو مقصر فيها.

الهداية، صص ۲۷-۲۹، الشیخ الصدوق، تحقيق: مؤسسة الإمام الهادي عليه السلام، ناشر: مؤسسة الإمام الهادي عليه السلام ، الطبعة : الأولى ، رجب المرجب ۱۴۱۸ ه‍ــــــ.

حال که با روایات متواتر و بیان علمای شیعه مانند علامه علی الاطلاق مجلسی رحمه الله علیهم و شیخ المحدثین محمد بن علی بن بابویه صدوق به وجوب شناخت امام و حجت الهی به بیان یکی از مهم ترین راه های شناخت می پردازیم.

درابتدای امر به بحث معجزه از نگاه لغت و اصطلاح خواهیم پرداخت:

۱٫ معحزه در لغت:

علمای ادبی و زبان شناسان اسلامی نسبت به این لغت این طور بیان داشتند

الف. راغب اصفهانی در مفردات:

عَجُزُ الإنسانِ : مُؤَخَّرُه ، وبه شُبِّه مُؤَخَّرُ غيرِه .

قال تعالى : * ( كَأَنَّهُمْ أَعْجازُ ) * نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ [ القمر/ ۲۰ ] ، والعَجْزُ أصلُه التَّأَخُّرُ عن الشيء ، وحصوله عند عَجُزِ الأمرِ ، أي : مؤخّره ، كما ذكر في الدّبر ، وصار في التّعارف اسما للقصور عن فعل الشيء ، وهو ضدّ القدرة . قال تعالى : * ( أَعَجَزْتُ ) * أَنْ أَكُونَ [ المائدة/ ۳۱ ] ، وأَعْجَزْتُ فلاناً وعَجَّزْتُه وعَاجَزْتُه : جعلته عَاجِزاً .

المفردات ألفاظ القرآن، ص۵۴۷، العلامة الراغب الأصفهاني، تحقيق: صفوان عدنان داوودي ، ناشر: طليعة النور ، الطبعة : الثانية ، ۱۴۲۷هــــــــ.

ب. خلیل فراهیدی در العین:

عجز : أعجزني فلان إذا عجزت عن طلبه وإدراكه . والعجز نقيض الحزم . وعجز يعجز عجزا فهو عاجز ضعيف .

العین، ج ۱ ص۲۱۵، لأبي عبد الرحمن الخليل بن أحمد الفراهيدي، تحقيق: الدكتور مهدي المخزومي/ الدكتور إبراهيم السامرائي ، ناشر: مؤسسة دار الهجرة، الطبعة : الثانية في إيران ، ۱۴۰۹ هـــــــ‍ .

ج. استاد قرشی در قاموس القرآن:

عَجز :

( بر وزن فلس ) ناتوانى .

عجز عنه عجزا : ضعف عنه‌اى لم يقتدر عليه  * ( « يا وَيْلَتى أَ عَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هذَا الْغُرابِ » ) * مائده : ۳۱ .

در مفردات آمده : عجز انسان قسمت مؤخّر اوست ، مؤخّر غير انسان نيز به آن تشبيه شده * ( « كَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ » ) * قمر : ۲۰ . و اصل عجز تأخّر از شىء و حصول در آخر آن است در تعارف اسم شده بقصور از چيزى و آن ضدّ قدرت است .

اعجاز : عاجز كردن . * ( « وَأَنَّا ظَنَنَّا أَنْ لَنْ نُعْجِزَ الله فِي الأَرْضِ » ) * جن : ۱۲ .

ما دانستيم كه هرگز خدا را عاجز نتوانيم كرد . * ( « وَما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ » ) * يونس : ۵۳ . شما عاجز كنندهء خدا نيستيد و از اراده و فعل او جلوگيرى نتوانيد كرد .

قاموس قرآن، ج ۴ ص۲۹۳، سيد علي اكبر قرشى، ناشر: دار الكتب الإسلامية تهران – بازار سلطانى.

با ذکر بیان لغوی معجزه و ذکر معنای آن توسط بزرگان ادب اذعان داشتند که معجزه به معنای عجز و ناتوانی انسان در آوردن مطلبی هست.

حال به تعریف اصطلاحی معجزه و اینکه علما نسبت به معجزه در علم کلام چه معنایی برای آن انجام داده اند:

۲٫ معجزه در اصطلاح:

الف. شیخ مفید رضوان الله تعالی علیه در النکت الاعتقادیه:

فإن قيل : ما حد المعجز ؟ فالجواب : المعجز هو الأمر الخارق للعادة المطابق للدعوى المقرون بالتحدي المتعذر على الخلق الإتيان بمثله .

امری خارق از عادت (حد معمول) مطالق به دعوی و همراه با تحدی به گونه ای که دیگران از اوردن مانند آن معذور باشند.

النكت الاعتقادية،  ص۳۵، الشیخ المفید، تحقيق: رضا المختاري، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع – بيروت – لبنان، الطبعة : الثانية، ۱۴۱۴ – ۱۹۹۳ م.

ب. سید مرتضی رضوان الله تعالی علیه در رسائل:

وصفة المعجز : أن يكون خارقا للعادة ، ومطابقا لدعوى الرسول ومتعلقا بها ، وأن يكون متعذرا في جنسه أو صفته المخصوصة على الخلق ، ويكون من فعله تعالى أو جاريا مجرى فعله تعالى .

جمل العلم والعمل،  ص۴۰، الشریف المرتضی، تحقيق: السيد احمد الحسيني، ناشر: مطبعة الآداب في النجف الأشرف ، الطبعة : الأولى، ۱۳۸۸٫

ج. خواجه طوسی و علامه حلی رضوان الله تعالی علیهما در کتاب کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد:

قال : وطريق معرفة صدقه ظهور المعجز على يده وهو ثبوت ما ليس بمعتاد أو نفي ما هو معتاد مع خرق العادة ومطابقة الدعوى .

أقول : لما ذكر صفات النبي وجب عليه ذكر بيان معرفة صدقه وهو شئ واحد وهو ظهور المعجز على يده ، ونعني بالمعجز ثبوت ما ليس بمعتاد أو نفي ما هو معتاد مع خرق العادة ومطابقة الدعوى ، لأن الثبوت والنفي سواء في الإعجاز فإنه لا فرق بين قلب العصا حية وبين منع القادر على رفع أصغر الأشياء . وشرطنا خرق العادة لأن فعل المعتاد أو نفيه لا يدل على الصدق ، وقلنا مع مطابقة الدعوى لأن من يدعي النبوة ويسند معجزته إلى إبراء الأعمى فيحصل له الصمم مع عدم برء العمى لا يكون صادقا . ولا بد في المعجز من شروط : أحدها : أن يعجز عن مثله أو ما يقاربه الأمة المبعوث إليها . الثاني : أن يكون من قبل الله تعالى أو بأمره . الثالث : أن يكون في زمان التكليف ، لأن العادة تنتقض عند أشراط الساعة . الرابع : أن يحدث عقيب دعوى المدعي للنبوة أو جاريا مجرى ذلك ، ونعني بالجاري مجرى ذلك أن يظهر دعوى النبي في زمانه وأنه لا مدعي للنبوة غيره ثم يظهر المعجز بعد أن ظهر معجز آخر عقيب دعواه فيكون ظهور الثاني كالمتعقب لدعواه لأنه يعلم تعلقه بدعواه وأنه لأجله ظهر كالذي ظهر عقيب دعواه . الخامس : أن يكون خارقا للعادة .

كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، نصیرالدین الطوسي / العلامة الحلي،  صص۴۷۵-۴۷۴، العلامة الحلي، تحقيق: آية الله حسن زاده الآملي، ناشر: مؤسسة نشر الإسلامي – قم، الطبعة : السابعة، ۱۴۱۷هـ.

طریقیت معجزه در کلام علما اعلام مکتب حقه:

۱٫ ابو صلاح حلبی رضوان الله تعالی علیه :

ابو صلاح حلبی از بزرگان عرصه کلام شیعی در انواع  کتب خود به بحث شناخت امام و اینکه چه راه  هایی در شناخت امام طریقیت دارند سخن گفته که ما به یکی از آنها اشاره خواهیم کرد و باقی را محققین خود بیابند:

ومن الحجة على إمامة أعيان الأئمة عليهم السلام ، أنا قد دللنا على وقوف تعيين الإمام على بيان العالم بالسرائر سبحانه بمعجز يظهر على يديه ، أو نص يستند إليه ، وكلا الأمرين ثابت في إمامة الجميع .

أما المعجز فعلى ضروب :

منها : الإخبار بالكائنات ، ووقوع المخبر مطابقا للخبر . ومنها : الإخبار بالغائبات . ومنها : ظهور علمهم ذي الفنون العجيبة في حال الصغر والكبر ، وتبريزهم فيه على كافة أهل الدهر ، على وجه لم يعثر عليهم بزلة ولا قصور عند نازلة ولا انقطاع في مسألة ، من غير معلم ولا رئيس يضافون إليه غير آبائهم ، وفيهم من لا يمكن ذلك فيه ، كالرضا وأبي جعفر وأبي محمد عليهم السلام . وإعجاز هذه الطريقة من وجهين : أحدهما : أن العادة لم تجر فيمن ليس بحجة أن يتقدم في علم واحد فضلا عن عدة علوم – من غير معلم . الثاني : أن كل عالم عدا حجج الله سبحانه محفوظ عنهم التقصير عند المشكلات ، والعجز عند كثير من النوازل ، والانقطاع في المناظرة .

تقريب المعارف، ص۱۷۴، أبو الصلاح الحلبي، تحقيق: فارس تبريزيان الحسون، ۱۴۱۷ – ۱۳۷۵ ش.

۲٫ محقق حلی رضوان الله تعالی علیه :

محقق حلی هم از فقهای بزرگ شیعه و از متکلمین نام آشنای عرصه امامت وولایت در مورد معچزه بابی را باز کردند که من باب مثال به کتاب المسلک فی اصول الدین ررجوع می کنیم :

قالت الإمامية : لا طريق إلى تعيينه إلا النص والمعجز .

امامیه گفتند : نص و معجزه تنها راه های تعیین امام می باشند.

المسلك في أصول الدين وتليه الرسالة الماتعية، ص۲۱۰ ، المحقق الحلي، تحقيق: رضا الأستادي، ناشر: مجمع البحوث الإسلامية – مشهد – ايران: الثانية، ۱۴۲۱ – ۱۳۷۹ ش.

۳٫ علامه حلی رضوان الله تعالی علیه :

علامه حلی هم که از بزرگان و فحل الفحول علمای شیعه و جامع معقول و منقول می باشد درباب راه شناخت امام مطالبی را بیان کرده که به عنوان مثال به کتاب نهج الحق و کشف الصدق رجوع می کنیم:

ذهبت الإمامية كافة إلى أن الطريق إلى تعيين الإمام أمران : – النص من الله تعالى ، أو نبيه ، أو إمام ثبتت إمامته بالنص عليه . – أو ظهور المعجزات على يده ، لأن شرط الإمامة العصمة . وهي من الأمور الخفية الباطنة التي لا يعلمها إلا الله تعالى .

نهج الحق وكشف الصدق، ص۱۶۸، العلامة الحلي، تحقيق: السيد رضا الصدر، ناشر: مؤسسة الطباعة والنشر دار الهجرة قم ، ذي الحجة ۱۴۲۱هـ.

۴٫ فاضل مقداد رضوان الله تعالی علیه :

فاضل مقداد هم که شارحین بزرگ کتاب باب حادی عشر می باشد در کتاب گرانسنگ خود به طریقیت داشتن معجزه در شناخت و تعیین امام سخن می گوید که می توان به کتاب النافع یوم الحشر فی شرح باب حادی عشر اشاره داشت:

إظهار المعجزة على يده الدالة على صدقه في ادعائه الإمامة .

اظهار معجزه به دستان حجت الهی دلالت در صادق بودن او در مدعایش را دارد.

النافع يوم الحشر في شرح الباب الحادى عشر، ص۱۰۱، المقداد السيوري، ناشر: دار الأضواء للطباعة والنشر والتوزيع – بيروت – لبنان، الثانية، ۱۴۱۷ – ۱۹۹۶ م.

۵٫ شیخ طوسی رضوان الله تعالی علیه :

شیخ طوسی که در عرضه علوم مختلفه اسلامی یکه تاز می باشد و در تمام علوم سخن ها گفته هست و جماعت مارقین همبوشی به ایشون ارادت ویژه ای دارند در کتاب الغیبه خودش  که مورد عنایت این جماعت مارق هم می باشد نسبت به طریقیت داشتن معجزه سخن گفته هست.

قد ذكرنا طرفا من الأخبار الدالة على إمامة ابن الحسن عليه السلام وثبوت غيبته ووجود عينه ، لأنها أخبار تضمنت الاخبار بالغايبات وبالشئ قبل كونه على وجه خارق للعادة ، لا يعلم ذلك إلا من أعلمه الله على لسان نبيه صلى الله عليه وآله وسلم ، ووصل إليه من جهة من دل الدليل على صدقه ، ولولا صدقهم لما كان كذلك ، لان المعجزات لا تظهر على يد الكذابين ، وإذا ثبت صدقهم دل على وجود من أسندوا ذلك إليه ، ولم نستوف ما ورد في هذا المعنى لئلا يطول به الكتاب وهو موجود في الكتب .

بعد از اینکه پاره ای از روایات را در باب معجزه داشتن امام عصر ذکر میکنند که معحزه یک کاری غیر عادی و به کمک از غیب می باشدکه مدعی کذاب در اوردن آن عاجز و مدعی صادق توانا می باشد.

الغيبة، صص ۳۲۶-۳۲۷، الشيخ الطوسي، تحقيق : الشيخ عباد الله الطهراني ، الشيخ علي أحمد ناصح، ناشر: مؤسسة المعارف الإسلامية – قم المقدسة، الأولى، شعبان ۱۴۱۱٫

۶٫ ابن میثم بحرانی رضوان الله تعالی علیه :

ابن میثم بحرانی از متکلمان حاذق شیعه نسبت به بحث معجزه و طریقیت آن اینچنین بیان میدارد:

يجب أن يكون مخصوصا بآيات وكرامات من الله ، لأن الحاجة قد تمس إليها في تصديق بعض الخلق له ، فإذا ظهرت مقارنة لدعواه الإمامة علم بها صدقه . ثم الفرق بينها وبين المعجزات النبوية أن المعجزات مشروطة بدعوى النبوة وأما الكرامات فليست كذلك ، بل جاز أن تقارن دعوى الإمامة وقد تحصل بدونها .

میان معجزه با کرامت تفاوت وجود دارد؛ مانند این‌که معجزه همراه با ادعاى نبوت یا منصبى الهى(امامت) است امّا کرامت این‌گونه نیست و صاحب کرامت ممکن است هیچ‌گونه ادعائى نداشته باشد. کرامات از اولیای الهى صادر می‌شود چه پیامبر یا امام باشند یا نباشند. امّا معجزه از کسى صادر می‌شود که منصبى الهى(نبوت یا امامت) داشته باشد.

بحرانى‏، ابن میثم، قواعد المرام فی علم الکلام، ص ۱۸۲، قم، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی‏، چاپ دوم‏،۱۴۰۶ق؛ رضایى‏، محمد على، پژوهشى در اعجاز علمى قرآن، ص ۶۵، رشت، کتاب مبین‏، چاپ اول‏، ۱۳۸۱ش.

۷٫ سید هاشم بحرانی رضوان الله تعالی علیه :

واعلم أن المعجزات من الأنبياء والأئمة دليل على صدقهم على الله سبحانه في دعواهم النبوة والإمامة ، لان المعجز الخارق للعادة ، فعله تعالى ، وإقدارهم على ذلك منه جل جلاله ، ومن المعاجز مثل كتابة أسمائهم على ساق العرش والحجب والشمس والقمر ، وما شاكل مثل كتابتهم على الأشجار وغيرها ، كما يطلعك هذا الكتاب عليه ، فإنه من فعل الله تعالى يكون معجزا ، يتحدى به فانظر إلى ما تحدي به أمير المؤمنين – عليه السلام – على أبي بكر ، وذكرنا فيه حديثا طويلا وهو الرابع والسبعون وأربعمائة من معاجز أمير المؤمنين – عليه السلام – فإنه – عليه السلام – ذكر من فضائله ما هو معجز ليس لأبي بكر مثله ، فبذلك استحق الخلافة والإمامة دونه .

واعلم أن أئمتنا الاثني عشر – عليهم السلام – قد ادعوا الإمامة ، وأظهر الله جل جلاله المعجز على أيديهم ، فهم أئمة الهدى من الله سبحانه ، والصراط المستقيم إليه تعالى .

بدانید که ائمه ۱۲ گانه ما که ادعای امام داشتند پس خداوند جل جلاله بدست آنها معجزاتی را اظهار داشت ، بنابراین آنها ائمه هدایت از جانب خداوند می باشند .

مدينة المعاجز، ج۱ ص۴۳، السید هاشم البحرانی، تحقيق : الشيخ عزة الله المولائي الهمداني، الشيخ علي أحمد ناصح، ناشر: مؤسسة المعارف الإسلامية – قم ايران ، الأولى، ۱۴۱۳٫

با بیان نظرات علما در باب طریقیت داشتن معجزه در تعیین و شناخت حجت الهی و ادعای اجماعی که اعلام مذهب امامیه بیان داشتند و دستوری که ائمه بزگروار ما به ما داده اند که به اجماع عمل کنید

در روایتی با سند صحیح امام معصوم اینطور بیان می کنند که:

۱۰ – مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْحُصَيْنِ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّه ع – … الْمُجْمَعَ عَلَيْه مِنْ أَصْحَابِكَ فَيُؤْخَذُ بِه مِنْ حُكْمِنَا ويُتْرَكُ الشَّاذُّ الَّذِي لَيْسَ بِمَشْهُورٍ عِنْدَ أَصْحَابِكَ فَإِنَّ الْمُجْمَعَ عَلَيْه لَا رَيْبَ فِيه … .

امام صادق علیه السلام خطاب به عمر بن حنظله: به آنچه که بین اصحاب مجمع علیه هست عمل کنید وآن حکم ماست و مطالب شاذ و نادر را ترک کن و از ان دوری کن.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي۳۲۸ هـ)، الأصول من الكافي، ج ۱،ص۶۸ -۶۷، ناشر: اسلاميه ، تهران ، الطبعة الثانية،۱۳۶۲ هـ.ش.

بررسی سندی:

راوی اول: محمد بن یحیی ابوجعفر العطار

قال النجاشي : محمد بن يحيى أبو جعفر العطار القمي ، شيخ أصحابنا في زمانه  ثقة  عين  كثير الحديث.

معجم رجال الحدیث السید الخویی   ج۱۹ ص۳۳ راوی شماره ۱۲۰۱۳٫

راوی دوم: محمد بن الحسن بن فروخ

قال النجاشي : محمد بن الحسن بن فروخ الصفار : مولى عيسى بن طلحة ابن عبيد الله بن السائب بن مالك بن عامر الأشعري ، أبو جعفر الأعرج ، كان وجها في أصحابنا القميين ، ثقة ، عظيم القدر ، راجحا ، قليل السقط في الرواية .

معجم رجال الحدیث السید الخویی   ج۱۶ ص۲۶۳ راوی شماره ۱۰۵۳۲٫

راوی سوم: محمد بن عیسی بن عبید الیقطینی

قال النجاشي : محمد بن عيسى بن عبيد بن يقطين بن موسى ، مولى أسد ابن خزيمة ، أبو جعفر : جليل في أصحابنا ، ثقة ، عين ، كثير الرواية ، حسن التصانيف.

وقال الشيخ : محمد بن عيسى بن عبيد اليقطيني : ضعيف ، استثناه أبو جعفر محمد بن علي بن بابويه عن رجال نوادر الحكمة ، وقال : لا أروي ما يختص برواياته.

معجم رجال الحدیث السید الخویی ج۱۸ ص۱۲۱ راوی شماره ۱۱۵۳۶٫

ودر آخر سید خویی رحمه الله علیه در جمع این دوقول دلایلی را در کتاب گرانسنگ خود معجم رجال الحدیث ج ۱۸ ص ۱۲۱ ۱۲۳ بیان می کند که تضعیف شیخ الطائفه طوسی بر مبنای تضعیف ابن ولید وشیخ صدوق بوده وبا تتبعی که صورت گرفته شده این دو بزرگوار خود شخص محمد بن عیسی بن عبید را تضعیف نکردند بلکه برخی از روایاتی که ظاهرا بوی غلو میداد را تضعیف کرده اند.

راوی چهارم: صفوان بن یحیی البجلی

قال النجاشي : صفوان بن يحيى أبو محمد البجلي بياع السايري ، كوفي ، ثقة ثقة ، عين.

وقال الشيخ : صفوان بن يحيى مولى بجيلة ، يكنى أبا محمد بياعالسابري ، أوثق أهل زمانه عند أهل الحديث وأعبدهم.

معج رجال الحدیث السید الخویی  ج۱۰ ص۱۳۵ -۱۳۴ راوی شماره ۵۹۳۲٫

صفوان بن یحیی از اصحاب اجماع می باشد به نقل مرحوم کشی:

أجمع أصحابنا علي تصحيح مايصحّ عن هؤلاء، وتصديقهم، وأقرّوا لهم بالفقه والعلم، وهم ستّة نفر آخر دون الستّة نفر، الذين ذكرناهم في أصحاب أبي عبد اللّه (عليه السلام) . وهم: يونس بن عبد الرحمن، وصفوان بن يحيي بيّاع السابري، ومحمّد بن أبي عمير، وعبد اللّه بن المغيرة، والحسن بن محبوب، وأحمد بن محمّد بن أبي نصر.           

رجال الكشّي: ص ۵۵۶ رقم ۱۰۵۰٫

همان طوری که مرحوم کشی فرمودند اصحاب اجماع دارند در تصحیح سندی که به صورت صحیح به یکی از اصحاب اجماع برسد مانند صفوان بن یحیی که از اصحاب اجماع می باشد وما ثابت کردیم که سند روایت تا صفوان بن یحیی صحیح هست بنابر این بعد از صفوان بن یحیی اگر سند روایت روات مجهول وضعیفی هم وجود داشته باشد نیاز به بررسی حال روات نداریم.

از مشایخ الثقات نیز می باشد:

ولأجل ذلك سوّت الطائفة بين ما يرويه محمد بن أبي عمير، وصفوان ابن يحيي، وأحمد بن محمّد بن أبي نصر، وغيرهم من الثقات الذين لا يروون ولا يرسلون إلاّ عمّن يوثق به، وبين ما أسنده غيرهم عليهم السلام فأمّا إذا لم يكن كذلك ويكون ممّن يرسل عن ثقة وعن غير ثقة عليهم السلام فإنّه يقدّم خبر غيره عليه، وإذا انفرد، وجب التوقّف في خبره إلي أن يدلّ دليل علي وجوب العمل به.     العدّة في الأصول: ۱/۳۸۶٫

راوی پنجم: داود بن الحصین الاسدی

قال النجاشي : ” داود بن حصين الأسدي : مولاهم ، كوفي ، ثقة.

معجم رجال الحدیث ج۸ ص۱۰۲ راوی شماره۴۳۹۱٫

تمامی مشایخ الثقات از وی روایت نقل کرده اند.

محمد بن ابی عمیر و احمد بن محمد بن ابی نصر البزنطی و صفوان بن یحیی البجلی هر سه از داود بن الحصین روایت نقل کرده اند که علاوه بر توثیق شیخ نجاشی شامل توثیقات عامه نیز می شود.

راوی ششم: عمر بن حنظله البکری

علامه شیخ عبدالله مامقانی در مورد عمر بن حنظله در کتاب گرانسنگ خود تنقیح المقال بعد از اینکه در مورد عمر بن حنظله به تفصیل سخن می گوید یر آخر این نتیجه را میگیرد و میگوید:

٨٩٨۶\عمر بن حنظلة ابو صخر العجلى البكرى ‌\ ثقة على الأقوى.

 از دیگر دلایلی که در توثیق عمر بن حنظله استفاده میشود:

الف) روایت کردن مشایخ الثقات از وی می باشد:

صفوان بن یحیی که یکی از مشایخ الثقات هست از وی روایت نقل کرده و به بیان شیخ طوسی در العُده فی الاصول ج۱ ص۳۸۶ مشایخ صفوان بن یحیی توثیق عام دارند و عمر بن حنظله هم جز مشایخ صفوان بن یحیی هست.

ب) توثیق خود امام معصوم بر عمر بن حنظله:

آنچه که شیخ طوسی در تهذیب نقل کرده:

بإسناده عن محمد بن يعقوب ، عن علي بن إبراهيم ، عن محمد بن عيسى ، عن يونس ، عن يزيد بن خليفة ، قال : قلت لأبي عبد الله ( عليه السلام ) : إن عمر بن حنظلة أتانا عنك بوقت فقال أبو عبد الله ( عليه السلام ) : اذن لا يكذب علينا… .

تهذیب الاحکام لشیخ الطوسی ج۲ ص ۳۱ ح۹۵٫

سند این روایت هم صحیح می باشد : سند شیخ طوسی تا شیخ کلینی صحیح می باشد و محمد بن عیسی بن عبید هم توثیق می باشد ویونس بن عبد الرحمن هم از اصحاب اجماع می باشد وچون سند روایت تا ایشون صحیح میباشدو علاوه بر این صفوان بن یحیی که از مشایخ الثقات می باشد از وی روایت کرده هست بنابر این سند این روایت هم صحیح هست.

ج) توثیق شهید ثانی:

وعمر بن حنظلة : لم ينص الأصحاب فيه ، بجرح ولا تعديل ، لكن . ، أمره عندي سهل ،لأني حققت توثيقه من محل آخر ، وإن كانوا قد أهملوه.

الرعایه فی علم الدرایه الشهید الثانی ص۱۳۱٫

طبق این استنادات سند روایت عمر بن حنظله صحیح می باشد.

نظر علما در مورد سند این روایت:

۱) علامه محمد تقی مجلسی:

وروى الكليني في الصحيح والشيخ ، عن صفوان ، عن داود بن الحصين ، عن عمر بن حنظلة قال : سألت أبا عبد الله عليه السلام عن رجلين من أصحابنا يكون بينهما منازعة في دين أو ميراث فتحاكما إلى السلطان… .

المجلسی، محمد تقی والد علامه مجلسی (متوفاي۱۰۷۰ هـ)، روضه المتقین فی شرح من لابحضره الفقیه، ج ۱۶،ص ۲۹ ، ناشر: بنياد فرهنك اسلامي حاج محمد حسين كوشانپور، العلمية قم.

۲) علامه محمد باقر مجلسی:

بعد از نقل این روایت در کتاب بحارالانوار میفرماید:

رواه الصدوق في الفقيه وثقة الإسلام في الكافي بسند موثق… .

المجلسی، محمد بقر بن محمد تقی (متوفاي۱۱۱۱ هـ)، بحار الانوار، ج ۲،ص ۲۲۲ ، ناشر: مؤسسة الوفاء – بيروت – لبنان.

۳) امام خمینی:

والرواية من المقبولات التي دار عليها رحى القضاء ، وعمل الأصحاب بها حتّى اتصفت بالمقبولة ، فضعفها سنداً بعمر بن حنظلة مجبور. مع أنّ الشواهد الكثيرة المذكورة في محلّها، لو لم تدلّ على وثاقته ، فلا أقلّ من دلالتها على حسنه ، فلا إشكال من جهة السند .

الخمینی، السید روح الله (متوفاي۱۴۱۰ هـ)، البیع، ج ۲،ص ۶۳۸ ، ناشر: مؤسسة تنظيم ونشر آثار الامام الخميني، تهران/۱۴۲۱

۴) آیت الله مرعشی نجفی:

…ولهذا اشتهرت بين الأصحاب بالمقبولة ، كما أنّ في سندها صفوان بن يحيى وهو من أصحاب الإجماع ، فالسند لا غبار عليه ، كما هو المختار .

المرعشی، السید شهاب الدین (متوفاي۱۴۱۱ هـ)، القول الرشید فی الاجتهاد والتقلید، ج ۱ص ۱۸۳ ناشر: مكتبة آية الله العظمى السيّد المرعشي النجفي قدس سره – قم المقدسة.

۵) آیت الله گلپایگانی:

وهذه الرواية أيضا مشتهرة بين الأصحاب كما في المسالك كذلك ، ويكفي لاعتبارها اشتهارها بالمقبولة بينهم ، بل لا يوجد في سندها من توقف في توثيقه إلا ” داود بن الحصين ” قال الشيخ : واقفي ، لكن وثقه النجاشي ، فهي موثقة معتبرة.

الگلپایگانی، السید محمد رضا (متوفاي۱۴۱۴ هـ)، القضاء، ج ۱،ص ۳۰  چاپخانه : مطبعة الخيام – قم، سال چاپ : ۱۴۰۱٫

۶) آیت الله سبزواری:

ومنها موثق عمر بن حنظلة قال : « سألت أبا عبد الله عليه السلام عن رجلين من أصحابنا بينهما منازعة في دين أو ميراث ، فتحاكما إلى السلطان أو إلى القضاة أيحل ذلك … .

السبزواری، السید عبد الاعلی (متوفاي۱۴۱۴ هـ)، مهذب الاحکام فی بیان الحلال والحرام، ج ۲۷ص ۲۴ ناشر: مكتب آية الله العظمى السيد السبزواري ( قده ).

۷) آیت الله  شهید صدر:

ما رواه الكليني بسند صحيح عن عمر بن حنظلة قال : سألت أبا عبد اللَّه عليه السلام عن رجلين من أصحابنا بينهما منازعة في دين أو في ميراث فتحاكما إلى السلطان… .

الصدر، السید محمد (متوفاي۱۴۱۴ هـ)، ماوراء الفقه، ج ۹ص ۴۳ ناشر: المحبين للطباعة والنشر.

۸) آیت الله حایری:

وعلى أي حال فالصحيح تمامية سند الخبرين الماضيين: … وأما مقبولة عمر بن حنظلة فلثبوت وثاقته على مبنانا برواية بعض الثلاثة الذين لا يروون إلا عن ثقة عنه .

الحائری، السید کاظم، القضاء فی الفقه الاسلامی، ص ۲۵ ناشر: مجمع الفكر الإسلامي.

۹) آیت الله سید جعفر مرتضی:

ولكننا نعتقد : أن عمر بن حنظلة هذا من الثقات . . فالرواية تكون معتبرة وصحيحة… .

العاملی، السید جعفر مرتضی، ولایه الفقیه فی صحیحه عمر بن حنظله وغیر ها ص ۲۷ ناشر: دار السيرة – بيروت – لبنان – ص ب : ۴۹ / ۲۵ الغبيري //قم – إيران.

به این تفاصیلی که مطرح شد همانطوری که روایات اهل بیت علیهم السلام و اجماع علمای شیعه بر آن هست به این مطلب پی می بریم که معجزه در مکتب شیعه امامیه یکی از مهم ترین راه های شناخت و تعیین حجت الهی می باشد.

به گونه ای که حتی نواب اربعه امام عصر عج نیز برای اینکه ثابت کنند در اینکه واقعا نائب امام عصر می باشند با معجزه صادق بودن خود را ثابت کردند

به نحوی که علمای بزرگ ما به آنها اشاره کردند:

۱٫ شیخ طوسی رضوان الله تعالی علیه :

شیخ طوسی در کتاب الغیبه خود که بسیار اتباع مارق احمد اسماعیل بصری به آن استناد می کنند اینطور بیان میکند:

قد ذكرنا جملا من أخبار السفراء والأبواب في زمان الغيبة ، لان صحة ذلك مبني على ثبوت إمامة صاحب الزمان عليه السلام وفي ثبوت وكالتهم ، وظهور المعجزات على أيديهم دليل واضح على إمامة من انتموا إليه .

به تحقیق  بخشی از اخبار سفراء در زمان غیبت را ذکر کرده ایم … وکلای امام عصر برای اثبات وکالت خود از جانب امام عصر از معجزه و اوردن معجزه استفاده می کردند .

الغيبة، ص۴۱۴، الشيخ الطوسي، تحقيق : الشيخ عباد الله الطهراني ، الشيخ علي أحمد ناصح، ناشر: مؤسسة المعارف الإسلامية – قم المقدسة، الأولى، شعبان ۱۴۱۱٫

۲٫ شیخ طبرسی رضوان الله تعالی علیه :

شیخ طبرسی هم از بزرگان مکتب تشیع در کتاب گرانسنگ خود الاحتجاج اینطور بیان می کنند.

ولم يقم أحد منهم بذلك إلا بنص عليه من قبل صاحب الأمر عليه السلام ، ونصب صاحبه الذي تقدم عليه ، ولم تقبل الشيعة قولهم إلا بعد ظهور آية معجزة تظهر على يد كل واحد منهم من قبل صاحب الأمر عليه السلام ، تدل على صدق مقالتهم ، وصحة بابيتهم .

احدی از سفراء امام جز با ارائه نص از جانب امام عصر عج خود را ثابت نکرده اند ، وشیعیان قول آنها را قبول نکرده است مگر بعد از اظهار معجزه بر ید هر کدام از آنها از جانب امام عصر عج که این امور دلالت دارد بر صدق گفتار و صحت بابیت آنها .

الإحتجاج، ج۲ ص۲۹۷، الشيخ الطبرسي، تحقيق : السيد محمد باقر الخرسان، ناشر: دار النعمان للطباعة والنشر – النجف الأشرف، الأولى، ۱۳۸۶ – ۱۹۶۶ م.

طریقیت داشتن معجزه در تراث روایی :

روایت اول : امام جعفر صادق سلام الله علیه :

۱ – حدثنا علي بن أحمد قال حدثنا محمد بن أبي عبد الله عن موسى بن عمران عن عمه ، عن علي بن أبي حمزة ، عن أبي بصير قال : قلت لأبي عبد الله ” ع ” لأي علة اعطى الله عز وجل أنبيائه ورسله وأعطاكم المعجزة ؟ فقال : ليكون دليلا على صدق من أتى به والمعجزة علامة لله لا يعطيها إلا أنبيائه ورسله وحججه ليعرف به صدق الصادق من كذب الكاذب .

از ابو بصير كه گفت عرضكردم بحضرت صادق عليه السّلام بچه جهت و علتى خداوند بانبياء و رسل و شما ائمه معجزه عطا نموده ؟ ! فرمود : براى آنكه دليل بر صدق و راستى گفتار ايشان باشد ، و معجزه علامت و نشانه ايست كه خداوند عطا نميفرمايد مگر بانبياء و رسل و حجج خود ، تا شناخته گردد و تميز داده شود درستى گفتار راستگو و دروغ دروغگو ( كه بدروغ پيغمبرى و يا امامت ميكند ) .

علل الشرائع، ج۱ ص۱۲۲، الشيخ الصدوق، تحقيق : السيد محمد صادق بحر العلوم، ناشر: منشورات المكتبة الحيدرية ومطبعتها – النجف الأشرف، الأولى، ۱۳۸۵ – ۱۹۶۶ م.

روایت دوم : امام جعفر صادق سلام الله علیه :

۵حدثنا أحمد بن محمد بن الهيثم العجلي رضي الله عنه قال : حدثنا أحمد بنيحيى بن زكريا القطان قال : حدثنا بكر بن عبد الله بن حبيب قال : حدثنا تميم بنبهلول قال : حدثنا أبو معاوية ، عن سليمان بن مهران ، عن أبي عبد الله جعفر بن محمد عليهما السلام قال : عشر خصال من صفات الامام : العصمة ، والنصوص ، وأن يكون أعلم الناس وأتقاهم لله وأعلمهم بكتاب الله ، وأن يكون صاحب الوصية الظاهرة ، و يكون له المعجز والدليل ، وتنام عينه ولا ينام قلبه ، ولا يكون له فيئ ، ويرى من خلفه كما يرى من بين يديه .

قال مصنف هذا الكتاب رحمة الله عليه : معجز الامام ودليله في العلم واستجابة الدعوة

سليمان بن مهران از امام صادق ( ع ) نقل مىكند كه فرمود : ده خصلت از خصلتهاى امام است : عصمت و نصّ ( تعيين از جانب خدا ) و اينكه عالمترين و پرهيزكارترين و داناترين مردم به كتاب خدا باشد و اينكه داراى وصيّتى آشكار ( از پيامبر و يا امام قبلى ) باشد و معجزه و دليل داشته باشد ، و چشم او بخوابد ولى قلب او نخوابد و سايه نداشته باشد و پشت سرش را مانند پيش رويش ببيند .

مصنف اين كتاب مىگويد : معجزه و دليل امام در علم و استجابت دعاى اوست.

الخصال، ص ۴۲۸، الشيخ الصدوق، تحقيق : علي أكبر الغفاري، ناشر: مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة، الأولى، ۱۸ ذي القعدة الحرام ۱۴۰۳ – ۱۳۶۲ ش.

روایت سوم : جریان حبابه والبیه رحمه الله علیه

۳ – عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي عَلِيٍّ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْقَاسِمِ الْعِجْلِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى الْمَعْرُوفِ بِكُرْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خُدَاهِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّه بْنِ أَيُّوبَ عَنْ عَبْدِ اللَّه بْنِ هَاشِمٍ عَنْ عَبْدِ الْكَرِيمِ بْنِ عَمْرٍو الْخَثْعَمِيِّ عَنْ حَبَابَةَ الْوَالِبِيَّةِ قَالَتْ رَأَيْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع فِي شُرْطَةِ الْخَمِيسِ ومَعَه دِرَّةٌ لَهَا سَبَابَتَانِ يَضْرِبُ بِهَا بَيَّاعِي الْجِرِّيِّ والْمَارْمَاهِي والزِّمَّارِ ويَقُولُ لَهُمْ يَا بَيَّاعِي مُسُوخِ بَنِي إِسْرَائِيلَ وجُنْدِ بَنِي مَرْوَانَ فَقَامَ إِلَيْه فُرَاتُ بْنُ أَحْنَفَ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ومَا جُنْدُ بَنِي مَرْوَانَ قَالَ فَقَالَ لَه أَقْوَامٌ حَلَقُوا اللِّحَى وفَتَلُوا الشَّوَارِبَ فَمُسِخُوا فَلَمْ أَرَ نَاطِقاً أَحْسَنَ نُطْقاً مِنْه ثُمَّ اتَّبَعْتُه فَلَمْ أَزَلْ أَقْفُو أَثَرَه حَتَّى قَعَدَ فِي رَحَبَةِ الْمَسْجِدِ فَقُلْتُ لَه يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَا دَلَالَةُ الإِمَامَةِ يَرْحَمُكَ اللَّه قَالَتْ فَقَالَ ائْتِينِي بِتِلْكِ الْحَصَاةِ وأَشَارَ بِيَدِه إِلَى حَصَاةٍ فَأَتَيْتُه بِهَا فَطَبَعَ لِي فِيهَا بِخَاتَمِه ثُمَّ قَالَ لِي يَا حَبَابَةُ إِذَا ادَّعَى مُدَّعٍ الإِمَامَةَ فَقَدَرَ أَنْ يَطْبَعَ كَمَا رَأَيْتِ فَاعْلَمِي أَنَّه إِمَامٌ مُفْتَرَضُ الطَّاعَةِ والإِمَامُ لَا يَعْزُبُ عَنْه شَيْءٌ يُرِيدُه قَالَتْ ثُمَّ انْصَرَفْتُ حَتَّى قُبِضَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع فَجِئْتُ إِلَى الْحَسَنِ ع وهُوَ فِي مَجْلِسِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع والنَّاسُ يَسْأَلُونَه فَقَالَ يَا حَبَابَةُ الْوَالِبِيَّةُ فَقُلْتُ نَعَمْ يَا مَوْلَايَ فَقَالَ هَاتِي مَا مَعَكِ قَالَ فَأَعْطَيْتُه فَطَبَعَ فِيهَا كَمَا طَبَعَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَتْ ثُمَّ أَتَيْتُ الْحُسَيْنَ ع وهُوَ فِي مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّه ص فَقَرَّبَ ورَحَّبَ ثُمَّ قَالَ لِي إِنَّ فِي الدَّلَالَةِ دَلِيلاً عَلَى مَا تُرِيدِينَ أفَتُرِيدِينَ دَلَالَةَ الإِمَامَةِ فَقُلْتُ نَعَمْ يَا سَيِّدِي فَقَالَ هَاتِي مَا مَعَكِ فَنَاوَلْتُه الْحَصَاةَ فَطَبَعَ لِي فِيهَا قَالَتْ ثُمَّ أَتَيْتُ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ ع وقَدْ بَلَغَ بِيَ الْكِبَرُ إِلَى أَنْ أُرْعِشْتُ وأَنَا أَعُدُّ يَوْمَئِذٍ مِائَةً وثَلَاثَ عَشْرَةَ سَنَةً فَرَأَيْتُه رَاكِعاً وسَاجِداً ومَشْغُولاً بِالْعِبَادَةِ فَيَئِسْتُ مِنَ الدَّلَالَةِ فَأَوْمَأَ إِلَيَّ بِالسَّبَّابَةِ فَعَادَ إِلَيَّ شَبَابِي قَالَتْ فَقُلْتُ يَا سَيِّدِي كَمْ مَضَى مِنَ الدُّنْيَا وكَمْ بَقِيَ فَقَالَ أَمَّا مَا مَضَى فَنَعَمْ وأَمَّا مَا بَقِيَ فَلَا قَالَتْ ثُمَّ قَالَ لِي هَاتِي مَا مَعَكِ فَأَعْطَيْتُه الْحَصَاةَ فَطَبَعَ لِي فِيهَا ثُمَّ أَتَيْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع فَطَبَعَ لِي فِيهَا ثُمَّ أَتَيْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّه ع فَطَبَعَ لِي فِيهَا ثُمَّ أَتَيْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى ع فَطَبَعَ لِي فِيهَا ثُمَّ أَتَيْتُ الرِّضَا ع فَطَبَعَ لِي فِيهَا وعَاشَتْ حَبَابَةُ بَعْدَ ذَلِكَ تِسْعَةَ أَشْهُرٍ عَلَى مَا ذَكَرَ مُحَمَّدُ بْنُ هِشَامٍ .

۳ – حبابه والبيه ( نام زنى است از والبه يمن ) گويد : امير المؤمنين عليه السلام را در محل پيش قراولان لشكر ديدم كه با تازيانه دوسرى كه همراه داشت فروشندگان ماهى جرى ( بىفلس ) و مار ماهى و ماهى زمار را ( كه فروش آنها حرامست ) ميزد و ميفرمود : اى فروشندگان مسخشده هاى بنى اسرائيل و لشكر بنى مروان ! فرات بن احنف نزد حضرت ايستاد و گفت : يا امير المؤمنين لشكر بنى مروان كيانند فرمود : مردمى كه ريشها را ميتراشيدند و سبيلها را تاب ميدادند سپس مسخ شدند . ( فرات گويد ) من گوينده اى را خوش بيانتر از او نديده بودم . از دنبالش ميرفتم تا در جلو خان مسجد نشست ، باو عرضكردم : دليل بر امامت چيست خدايت رحمت كند ؟ فرمود : آن سنگريزه را بياور – و با دست اشاره بسنگريزه ئى كرد – آن را نزدش آوردم ، پس با خاتمش آن را مهر كرد و سپس بمن فرمود : اى حبابه : هر گاه كسى ادعاى امامت كرد و توانست چنان كه ديدى مهر كند ، بدان كه او اماميست كه اطاعتش واجب است و نيز امام هر چه را بخواهد ، از او پنهان نگردد . حبابه گويد : من رفتم تا زمانى كه امير المؤمنين عليه السلام وفات كرد ، نزد امام حسن عليه السلام آمدم ، زمانى كه آن حضرت در مسند امير المؤمنين عليه السلام نشسته و مردم از او سؤال ميكردند . فرمود : اى حبابه والبيه عرضكردم : آرى ، مولاى من ؛ فرمود : آنچه همراه دارى بياور ، من آن سنگريزه را باو دادم ، حضرت براى من بر آن مهر نهاد چنان كه امير المؤمنين عليه السلام مهر نهاد . سپس نزد حسين عليه السلام آمدم ، زمانى كه در مسجد پيغمبر صلَّى الله عليه و آله بود ، مرا پيش خواند و خوش آمد گفت ، سپس فرمود : در ميان نشانه امامت آنچه را هم تو ميخواهى هست ، دليل امامت را ميخواهى ؟ گفتم : آرى ، آقاى من ! فرمود : آنچه همراه دارى بياور ، سنگريزه را بآن حضرت دادم ، او هم براى من بر آن مهر نهاد . سپس نزد على بن الحسين عليه السلام آمدم و از پيرى بآنجا رسيده بودم كه مرا رعشه گرفته بود و من آن زمان ۱۱۳ سال براى خود ميشمردم . آن حضرت را ديدم ركوع و سجود ميكند و مشغول عبادتست . من از دريافت نشانه امامت مأيوس شدم حضرت با انگشت سبابه بمن اشاره كرد ، جوانى من برگشت ، گفتم : آقاى من از دنيا چقدر گذشته و چقدر باقى مانده ؟ فرمود : اما نسبت بگذشته آرى و اما نسبت بباقيمانده ، نه ( گذشته را ميتوان معلوم كرد ولى باقيمانده را كسى را نميداند ) سپس فرمود : آنچه همراه دارى بياور . من سنگريزه را باو دادم ، حضرت بر آن مهر نهاد . سپس آن را بامام باقر عليه السلام دادم او هم برايم مهر كرد سپس نزد امام صادق عليه السلام آمدم او هم برايم مهر كرد : سپس خدمت ابو الحسن موسى بن جعفر عليه السلام آمدم ، او هم برايم مهر كرد ، سپس خدمت حضرت رضا عليه السلام آمدم ، او هم برايم مهر كرد و چنانچه محمد بن هشام نقل كرده ، لبابه بعد از آن ۹ ماه ديگر هم زنده بود .

شرح – عبد الله بن هاشم كه اين روايت را از عبد الكريم نقل ميكند اسم او را در كتب رجال ذكر ننموده‌اند و از او نام و نشانى موجود نيست ، از اين جهت علماء درايه اين روايت را مجهول ناميده‌اند .

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي ۳۲۸ هـ)، الأصول من الكافي، ج ۱،ص ۳۴۷، ناشر: اسلاميه ، تهران ، الطبعة الثانية،۱۳۶۲ هـ.ش.

روايت چهارم : امام جعفر صادق سلام الله علیه :

( ۱۴ ) حدثنا أحمد بن محمد بن أبي نصر – رضي الله عنه – ، قال : حدثنا حماد بن عيسى ، قال : حدثنا عبد الله بن أبي يعفور ، قال : قال أبو عبد الله جعفر بن محمد عليهما السلام : ما من معجزة من معجزات الأنبياء والأوصياء إلا ويظهر الله تبارك وتعالى مثلها في يد قائمنا لإتمام الحجة على الأعداء .

 امام صادق ع می فرماید : نیست معجزه ای از معجزات انبیاء و اوصیاء مگر اینکه خداوند تبارک و تعالی انها را به دست قائم ما ظاهر می  کند برای اتمام حجت بر دشمنان .

مختصر إثبات الرجعة، ص ۲۴، فضل بن شاذان النیسابوری، تحقيق : السيد باسم الموسوي، ناشر: مؤسسة آل البيت (ع) لإحياء التراث – قم المشرفة ، العدد الثاني – السنة الرابعة – ربيع الثاني ۱۴۰۹ ه‍.

روایت پنجم : امام علی سلام الله علیه :

۱۳۶ – قال علی عليه السلام في مقام آخر : … الا فتمسكوا من إمام الهدى بمعجزته ، وخذوا من يهديكم ولا يضلكم ، فإن العروة الوثقى التي تفوتكم … .

امام علی ع می فرماید : ای مردم باید تمسک جویید به امام هدایت بوسیله معجزه ای که خواهد داشت و از انچه که شما را به وسیله ان هدایت می کند چنگ بزنید و به گراهی نروید .

المسترشد في إمامة أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام، ص ۴۰۴، العلامة الحافظ محمد بن جرير بن رستم الطبري الامامي، تحقيق : الشيخ أحمد المحمودي، ناشر: مؤسسة الثقافة الإسلامية لكوشانبور، الأولى المحققة ۱۴۱۵٫

روایت ششم : امام رضا سلام الله علیها :

– قال رجل للرضا – عليه السلام – : إن عليا ظهر من نفسه المعجزات التي لا يقدر عليها غير الله . قال الرضا – عليه السلام – : لما ظهر منه الفقر والفاقة دل على أن من هذه صفاته ويشاركه فيها الضعفاء والمحتاجون ، لا تكون المعجزات فعله ، فعلم بهذا أن الذي ظهر من نفسه المعجزات ، إنما كانت فعل القادر الذي لا يشبه المخلوقين ، لافعل المحدث المحتاج المشارك للضعفاء في صفات الضعف .

الإحتجاج، ج۲ ص۲۳۴، الشيخ الطبرسي، تحقيق : السيد محمد باقر الخرسان، ناشر: دار النعمان للطباعة والنشر – النجف الأشرف، الأولى، ۱۳۸۶ – ۱۹۶۶ م.

روات هفتم : امام حسین سلام الله علیه :

۴ – حدثنا محمد بن القاسم الاسترآبادي المعروف بأبي الحسن الجرجاني المفسر – رضي الله عنه – قال : حدثني أبو يعقوب يوسف بن محمد بن زياد ، وأبو الحسن علي بن محمد بن سيار ، عن أبويهما ، عن الحسن بن علي بن محمد بن علي بن موسى بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب صلوات الله عليهم أجمعين أنه قال … قال علي عليه السلام لا سواء إن لنا حجة هي المعجزة الباهرة ، ثم نادى جمال اليهود : يا أيتها الجمال أشهدي لمحمد ولوصيه . فتبادر الجمال : صدقت صدقت ، يا وصي محمد وكذب هؤلاء اليهود فقال علي عليه السلام هؤلاء جنس من الشهود ، يا ثياب اليهود التي عليهم : أشهدي لمحمد و لوصيه . فنطقت ثيابهم كلها : صدقت صدقت يا علي نشهد أن محمد رسول الله حقا ، وأنك يا علي وصيه حقا … .

معاني الأخبار، ص ۲۷، الشيخ الصدوق، تحقيق : علي أكبر الغفاري، ناشر: مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة، ۱۳۷۹ – ۱۳۳۸ ش.

این روایاتی که تیمنا و از باب تذکر بر عقول ذکر کردیم در باب اثبات طریقیت داشتن معجزه برای شناخت حجت الهی و روایاتی که در حد تواتر بلکه فوق تواتر در تراث روایی وجود دارد مانند کاب نوادر المعجزه و مدینه المعاجز و المناقب و القطره و … .

حال به بیان ذکر ادله عقلی بر اثبات طریقیت داشتن معجزه می پردازیم :

قبل از بیان ادله نکته ای را باید ذکر کنیم و بعد به ذکر ادله بپردازیم :

نکته مهم: معجزه به عنوان دلیل برهانی هست نه از نوع اقناعی.

فرق ادله برهانی و اقناعی:

دلیل برهانی: اعتماد میشود به مقدمات عقلی مسلم

دلیل اقناعی: از غیر از مقدمات آن موجب تصدیقش می شود

فرق این دو مطلب را با دو حدیثی که در یک موضوع واحد از دو امام معصوم سوال شده جواب می دهیم:

مرحوم شیخ صدوق رضوان الله تعالی علیه در کتاب التوحید خود اینطور بیان میکند:

۹ – حدثنا محمد بن علي ماجيلويه رحمه الله ، عن عمه محمد بن أبي القاسم ، عن أحمد بن أبي عبد الله ، عن أبي أيوب المدني عن محمد بن أبي عمير ، عن عمر بن أذينة ، عن أبي عبد الله عليه السلام قال : قيل لأمير المؤمنين عليه السلام : هل يقدر ربك أن يدخل الدنيا في بيضة من غير أن يصغر الدنيا أو يكبر البيضة ؟ قال : إن الله تبارك وتعالى لا ينسب إلى العجز ، والذي سألتني لا يكون.

به اميرالمؤمنين (ع) عرض شد كه آيا پروردگارت بر اين قدرت دارد كه دنيا را در تخم مرغى داخل كند بى‏آنكه دنيا كوچك شود يا تخم بزرگ شود فرمود كه خداى تبارك و تعالى بسوى عجز منسوب نميشود و آنچه تو مرا سؤال كردى نميتواند كه باشد.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي۳۸۱هـ)، التوحيد، ص۱۳۰، تحقيق، تصحيح وتعليق: السيد هاشم الحسيني الطهراني ، ناشر: مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة.

مرحوم شیخ کلینی رضوان الله تعالی علیه در کتاب الکافی خود روایتی را از امام صادق در جواب همین سوال به این مضمون بیان میکند:

۴ – عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ الْخَفَّافِ أَوْ عَنْ أَبِيه عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ قَالَ إِنَّ عَبْدَ اللَّه الدَّيَصَانِيَّ سَأَلَ هِشَامَ بْنَ الْحَكَمِ فَقَالَ لَه ألَكَ رَبٌّ فَقَالَ بَلَى قَالَ أقَادِرٌ هُوَ قَالَ نَعَمْ قَادِرٌ قَاهِرٌ قَالَ يَقْدِرُ أَنْ يُدْخِلَ الدُّنْيَا كُلَّهَا الْبَيْضَةَ لَا تَكْبُرُ الْبَيْضَةُ ولَا تَصْغُرُ الدُّنْيَا قَالَ هِشَامٌ النَّظِرَةَ فَقَالَ لَه قَدْ أَنْظَرْتُكَ حَوْلاً ثُمَّ خَرَجَ عَنْه فَرَكِبَ هِشَامٌ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّه ع فَاسْتَأْذَنَ عَلَيْه فَأَذِنَ لَه فَقَالَ لَه يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّه أَتَانِي عَبْدُ اللَّه الدَّيَصَانِيُّ بِمَسْأَلَةٍ لَيْسَ الْمُعَوَّلُ فِيهَا إِلَّا عَلَى اللَّه وعَلَيْكَ فَقَالَ لَه أَبُو عَبْدِ اللَّه ع عَمَّا ذَا سَأَلَكَ فَقَالَ قَالَ لِي كَيْتَ وكَيْتَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّه ع يَا هِشَامُ كَمْ حَوَاسُّكَ قَالَ خَمْسٌ قَالَ أَيُّهَا أَصْغَرُ قَالَ النَّاظِرُ قَالَ وكَمْ قَدْرُ النَّاظِرِ قَالَ مِثْلُ الْعَدَسَةِ أَوْ أَقَلُّ مِنْهَا فَقَالَ لَه يَا هِشَامُ فَانْظُرْ أَمَامَكَ وفَوْقَكَ وأَخْبِرْنِي بِمَا تَرَى فَقَالَ أَرَى سَمَاءً وأَرْضاً ودُوراً وقُصُوراً وبَرَارِيَ وجِبَالاً وأَنْهَاراً فَقَالَ لَه أَبُو عَبْدِ اللَّه ع إِنَّ الَّذِي قَدَرَ أَنْ يُدْخِلَ الَّذِي تَرَاه الْعَدَسَةَ أَوْ أَقَلَّ مِنْهَا قَادِرٌ أَنْ يُدْخِلَ الدُّنْيَا كُلَّهَا الْبَيْضَةَ لَا تَصْغَرُ الدُّنْيَا ولَا تَكْبُرُ الْبَيْضَة… .

عبد الله ديصانى از هشام پرسيد : تو پروردگارى دارى ، گفت : آرى گفت : او قادر است ؟ گفت : آرى قادر و هم قاهر است گفت : ميتواند تمام جهان را در تخم مرغى بگنجاند كه نه تخم مرغ بزرگ شود و نه جهان كوچك : هشام گفت : مهلتم بده ، ديصانى گفت : يك سال بتو مهلت دادم و بيرون رفت . هشام سوار شد و خدمت امام صادق ( ع ) رسيد و اجازه خواست و حضرت باو اجازه داد ، هشام عرضكرد : يا بن رسول الله عبد الله ديصانى از من سؤالى كرده كه در آن تكيه گاهى جز خدا و شما نباشد . امام فرمود : چه سؤالى كرده :عرضكرد : چنين و چنان گفت . حضرت فرمود : اى هشام چند حس دارى ! گفت : پنج حس . فرمود كدام يك كوچكتر است ! گفت ناظره ( يعنى چشم ) . فرمود : اندازه بيننده چه قدر است ، گفت :اندازه يك عدس يا كوچكتر از آن پس فرمود : اى هشام به پيش رو و بالاى سرت بنگر و بمن بگو چه مى بينى ، گفت : آسمان و زمين و خانه ها و كاخها و بيابانها و كوهها و نهرها مىبينم . امام ( ع ) فرمود آنكه توانست آنچه را تو مى بينى در يك عدس يا كوچكتر از عدس درآرد مى تواند جهان را در تخم مرغ درآورد بى آنكه جهان كوچك و تخم مرغ بزرگ شود… .

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي۳۲۸ هـ)، الأصول من الكافي، ج۱، ص، ۷۹، ناشر: اسلاميه ، تهران ، الطبعة الثانية،۱۳۶۲ هـ.ش.

در بیان این دو روایت از معصومین برخی این توهم را برداشته اند که معصومین باهم تناقض گفته اند و دو جواب مخالف هم داده اند در حالی که این مطلب از سر جهل و بیسوادی آنها سرچشمه میگیرد

بلکه طبق مبحثی که در بالا ذکر کردیم جواب امام صادق ع دلیل اقناعی و جواب امام علی ع جواب برهانی بوده.

با این توضیح که:

اولا فرق است بین وجود انطباعی (صورت شی در ذهن) و عینی (صورت شی در خارج)

ثانیا مشکل  وجود عینی را لحاظ کرده بود به این صورت که عالم خارج را در تخم مرغی که آن هم در عالم خارج هست قرار دهد.

ثالثا امام صادق به وجود انطباعی پاسخ آن را داد یعنی با مثال انطباع صورت آسمان و زمین و کوه و دریا در در قوه ی ناظره.

واین پاسخ امام پاسخی از جهت اقناع خصم بوده به جهت اسکات وی و در مناظره و از لباس جدل هیچ ایرادی ندارد.

اما جواب امام علی ع از قسم ادله برهانیه بوده به اینصورتی که توضیح خواهیم داد:

امام در وهله اول در بین فاعل و قابل فرق نهاد به این صورت که فاعل قادر مطلق هست و توانایی انجام هر کاری را دارد و این نقص در قابل هست که توانایی انجام هر کاری را ندارد ( یعنی دنیا در تخم مرغی جای بگیرد) و نقصی بر فاعل که خداوند متعال می باشد نیست.

حال که با این تفاصیل فرق بین ادله برهانیه و اقناعیه را بیان کردیم باید خاطر نشان کنیم که معجزه از سنخ ادله برهانیه می باشد ( یعنی اعتماد میشود به آن از طریق مقدمات عقلیه مسلمه).

قاعده قبح نقض غرض:

این قاعده دارای ۳ مقدمه هست که آنها را بیان میکنیم:

۱٫ شیعیان معتقد هستند که خداوند تبارک وتعالی افعالش معلول افعالی هست که به مخلوقات بر میگردد واز این جهت ارسال انبیاء وائمه صغری این کبری می باشند.(یعنی ارسال انبیاء وائمه معلل اهدافی هست که آن اهدف هدایت مردم می باشد).

۲٫ برای تصدیق مردم به شخصی که نبی یا رسول یا امام از جانب الله تعالی هست نیاز به دلیلی هست که صدق این مدعا را ثابت کند و آن دلیل تنها معجزه هست.

۳٫ مدعی نبوت و امامت از دو حال خارج نیست، یا صادق است یا کاذب.

و اگر خداوند به هر دو معجزه را بدهد نقض غرض لازم می آید و منجر به ضلالت مردم میشود که باطل و عبث می باشد.

بنابراین معجزه تنها باید از دست مدعی صادق جاری شود تا باب مدعیان دروغین بسته شود.

بنابراین معجزه قائم بر مقدمات عقلیه مسلمه هست که منجر به این می شود که این دلیل برهانی باشد نه اقناعی.

قبح اغرا به جهل :

و ان یعنی نشان دادن چیزی بر خلاف انچه که بر آن موضوع صدق کند.

اگر مولا به كسى قدرت بدهد و امكاناتى براى او فراهم سازد و بداند كه شخص از نحوه به كارگيرى آن ها در مسير صحيح آگاه نيست و ممكن است قدرت و امكانات را در مسير ناصحيح به كار گيرد، در اين صورت بر مولا لازم است كه عبد خويش را آگاه كند، در غير اين صورت اغراء به جهل خواهد بود و آن به حكم عقل قبيح است.

مسلّماً خداوند در مقام هدایت بندگان خود هرگز کوچک ترین کارى که سبب تشویق آنها به خطا یا دعوت آنها به راه هاى انحرافى باشد نخواهد کرد; چرا که  صدور چنین عملى از هرکس باشد قبیح و زشت است تا چه رسد به ذات پاک خداوند بزرگ.

اگر خداوند اسناد نبوّت را، اعم از معجزات و دلایل علمى، در اختیار غیر معصوم بگذارد; یعنى در اختیار کسى که ممکن است دروغ بگوید، خطا کند، و مرتکب گناهى گردد، بندگان خود را به گمراهى افکنده است. این درست به آن مى ماند که شخص بزرگى سند نمایندگى خود را به دست کسى دهد که شیّاد و منحرف و سوء استفاده گر بوده باشد; آیا این کار زشت و قبیحى نیست؟!

که در قبحش از نظر عقلی و عقلا هیچ شکی نیست.

مثال: دادن مدرک دکترا به کسی که علم پزشکی نخوانده است به جهل کشاندن مردم و فریب مردم است.

رد اشکالات بحث انگیز وارد شده به طریقیت معجزه :

۱٫عدم اطراد معجزه ( پی در پی بودن )

خاصیت قانون آنست که پی در پی و همیشه موجود باشد، در قرآن عدم اطراد معجزه اورده سده است و این دلیلی است برای اینکه معجزه قانون نیست :

آیاتی که ذکر میشود برای نفی این موضوع :

وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لَئِنْ جَاءَتْهُمْ آيَةٌ لَيُؤْمِنُنَّ بِهَا قُلْ إِنَّمَا الْآيَاتُ عِنْدَ اللَّهِ وَمَا يُشْعِرُكُمْ أَنَّهَا إِذَا جَاءَتْ لَا يُؤْمِنُونَ ( انعام / ۱۰۹ )

ایشان به خداوندقسمهای مؤکد خورده اند که اگر معجزه ای برایشان بیاید به آن ایمان آورند، بگوهمانا معجزات فقط نزد خداست و شما چه می دانید که چون معجزه ای هم بیایدایمان نمی آورند .

وَقَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعًا * أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَعِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهَارَ خِلَالَهَا تَفْجِيرًا *  أَوْ تُسْقِطَ السَّمَاءَ كَمَا زَعَمْتَ عَلَيْنَا كِسَفًا أَوْ تَأْتِيَ بِاللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ قَبِيلًا * أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَى فِي السَّمَاءِ وَلَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنَا كِتَابًا نَقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحَانَ رَبِّي هَلْ كُنْتُ إِلَّا بَشَرًا رَسُولًا * ( آیات ۹۰ الی ۹۳ / إسراء )

و گفتند تا از زمين چشمه‏ اى براى ما نجوشانى هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد * يا [بايد] براى تو باغى از درختان خرما و انگور باشد و آشكارا از ميان آنها جويبارها روان سازى* يا چنانكه ادعا مى ‏كنى آسمان را پاره پاره بر [سر] ما فرو اندازى يا خدا و فرشتگان را در برابر [ما حاضر] آورى * يا براى تو خانه‏ اى از طلا[كارى] باشد يا به آسمان بالا روى و به بالا رفتن تو [هم] اطمينان نخواهيم داشت تا بر ما كتابى نازل كنى كه آن را بخوانيم بگو پاك است پروردگار من آيا [من] جز بشرى فرستاده هستم  * .

این آیات نشان دهنده اینست که پیامبر به معجزه به عنوان یک قانون کلی برای اثبات حجتیش اتکا نمی کرده است بنابراین معجزات درخواستی کافران و مشکران را پاسخ نداده است.

اما پاسخ :

برای پاسخ باید ابتدا سه امر رو فهمید :

اول : معجزات و آیات به دو قسم تقسیم میشوند  :

اول: ابتدایی و اقتراحی.          دوم: معمولا پس از قسم اول و غالبا متلازم عناد است .

دوم : از عدم ایمان به معجزات درخواستی(مقترحه) عذاب لازم می آید طبق روایات متعدد :

وفي رواية أبى الجارود عن أبي جعفر عليه السلام في قوله : ” وما منعنا ان نرسل بالآيات ” وذلك أن محمدا صلى الله عليه وآله سأله قومه ان يأتيهم بآية فنزل جبرئيل قال إن الله يقول وما منعنا ان نرسل بالآيات إلى قومك إلا أن كذب بها الأولون وكنا إذا أرسلنا إلى قرية آية فلم يؤمنوا بها أهلكناهم فلذلك اخرنا عن قومك الآيات

ابی الجارود از امام صادق ع نقل میکند در مورد آیه: وَمَا مَنَعَنَا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآيَاتِ ما را از فرستادن معجزات باز نداشت …

گفت: و آن بود که قومی از رسول خدا ص درخواست معجزه کردند پس جبریل نازل شد و گفت همانا خدای عز و جل میگوید : ما را از فرستادن معجزات به سوی قومت باز نداشت جز اينكه پيشينيان آنها را به دروغ گرفتند و ما اگر ایه ای به سوی قریه ای نازل میکردیم و به ان ایمان نمی اوردند هلاک میکردیم انها را. به همین دلیل از قوم تو آیات را به تاخیر انداختیم .

تفسير القمي، ج۲ ص ۲۱، علي بن إبراهيم القمي، تحقيق : السيد طيب الموسوي الجزائري.

و این معنی از غیر معصومین ع نیز وارد شده است. مثل ابن عباس :

۲۳۳۳ حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا عُثْمَانُ بن مُحَمَّدٍ وَسَمِعْتُهُ أنا منه ثنا جَرِيرٌ عَنِ الأَعْمَشِ عن جَعْفَرِ بن إِيَاسٍ عن سَعِيدِ بن جُبَيْرٍ عَنِ بن عَبَّاسٍ قال سَأَلَ أَهْلُ مَكَّةَ النبي ان يَجْعَلَ لَهُمُ الصَّفَا ذَهَباً وان يُنَحِّىَ الْجِبَالَ عَنْهُمْ فيزدرعوا فَقِيلَ له ان شِئْتَ ان تستأني بِهِمْ وان شِئْتَ ان تُؤْتِيَهُمُ الذي سَأَلُوا فَإِنْ كَفَرُوا أُهْلِكُوا كما أَهْلَكْتُ من قَبْلَهُمْ قال لاَ بَلْ أستأني بِهِمْ فَأَنْزَلَ الله عز وجل هذه الآيَةَ ( وما مَنَعَنَا أَنْ نُرْسِلَ بِالآيَاتِ إِلاَّ أَنْ كَذَّبَ بها الأَوَّلُونَ وَآتَيْنَا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً )

السمند، ج ۱ ص ۲۵۸، احمد بن حنبل ابوعبدالله الشیبانی، ناشر: مؤسسة قرطبه / مصر .

بعد از نقل این روایت شمس الدین ذهبی در کتاب تاریخ الاسلام این روایت را تصحیح می کند :

حديث صحيح ورواه سلمة بن كهيل عن عمران عن ابن عباس وروى عن أيوب عن سعيد بن جبير .

تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام ج ۱ ص ۲۱۴ ، اسم المؤلف:  شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان الذهبي ، دار النشر : دار الكتاب العربي – لبنان/ بيروت – ۱۴۰۷هـ – ۱۹۸۷م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. عمر عبد السلام تدمرى.

۷۶۰۱ حدثنا أبو العباس محمد بن يعقوب ثنا هارون بن سليمان ثنا عبد الرحمن بن مهدي وأخبرنا أحمد بن جعفر القطيعي ثنا عبد الله بن أحمد بن حنبل حدثني أبي ثنا عبد الرحمن عن سفيان عن سلمة بن كهيل عن عمران أبي الحكم السلمي عن بن عباس رضي الله عنهما قال قالت قريش للنبي e ادع لنا أن يجعل لنا الصفا ذهبا ونؤمن بك قال أتفعلون قالوا نعم فدعا فأتاه جبريل عليه السلام فقال إن الله تبارك وتعالى يقرأ عليك السلام ويقول إن شئت أصبح الصفا ذهبا فمن كفر بعد ذلك عذبته عذابا لا أعذبه أحدا من العالمين وإن شئت فتحت لهم باب التوبة والرحمة قال بل باب التوبة والرحمة

هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه

المستدرك على الصحيحين ج ۴ ص ۲۶۸ ، اسم المؤلف:  محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري ، دار النشر : دار الكتب العلمية – بيروت – ۱۴۱۱هـ – ۱۹۹۰م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا.

سوم : از خصوصیات امت رسول خدا ص رفع عذاب استیصال از امت او به خاطر وجود گرامی حضرت رسول ص است

عذاب استيصال عذابي است كه در اثر آن تمامي افراد يك گروه و يا يك قوم نابود مي گردد، نظير آنچه در امتهاي گذشته اتفاق مي افتاد.

وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَّ إِنْ کانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَليمٍ * وما کان الله لیعذبهم و انت فیهم و ما کان الله معذبهم وهم یستغفرون * ( آیات ۳۲ الی ۳۳ / انفال )

و آن هنگام که گفتند:خدایا اگر این حقی از جانب توست ، پس بر ما سنگی از آسمان بباران ،یا عذابی دردناک برمانازل کن * و خداوند بنا ندارد که ایشان را با اینکه تو در میانشان هستی و مادامی که طلب آمرزش می کنند،عذاب کند* .

از سه مورد ذکر شده میفهمیم که آیات ذکر شده و امثال آن برای معجزات اقتراحی عنادیه است نه برای معجزات ابتدایی یا معجزات اقتراحی که عنادی همراه آن از طرف مردم وجود ندارد و انجام معجزات اقتراحی و عناد مردم، به معنی نزول عذاب استیصال است که خداوند به علت گرامی داشتن رسول خدا ص ان را از امت برداشته است.

۲٫ لازمه طریقیت معجزه ایمان مادی است :

یعنی اینکه معجزه اگر به عنوان راهی برای شناخت باشد از آن ایمان مادی است در حالیکه مطلوب ایمان خالص به غیب است و دو نکته این مسیله را یاد اور میشود :

اول: عدم قبول ایمان فرعون طبق آیه صریح قرآن :

وَ جاوَزْنا بِبَني‏ إِسْرائيلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْياً وَ عَدْواً حَتَّي إِذا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ الَّذي آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائيلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمينَ * آلْآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَ کُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدينَ * ( آیات ۹۰ الی ۹۱ / یونس ) .

و بنی اسرائیل را از دریا عبور دادیم و فرعون و لشکریانش از روی تجاوز و ستم آنها را دنبال کردند تا زمانیکه غرقاب او را در بر گرفت ، فرعون درآن لحظه گفت : ایمان آوردم که هیچ معبودی جز او که بنی اسرائیل به آن ایمان آوردند وجود ندارد و اینک من از مسلمانانم * ( به او گفته شد ) الآن ( که وقت توبه گذشته ) ؟! در حالی که پیش از این نافرمانی کردی و از تبهکاران بودی *

دوم : اینکه بدون شک معجزه در حالی که مقترن با چیزی از تلبیس باشد، سبب میشود شک و تردید امتحان کردن، باقی بماند در این صورت مجاز به آن نیستیم مگر اینکه شخصی دارای مقداری از ایمان به غیب باشد

بر اساس همین  احمد اسماعیل مدعی مهدویت میگوید مردم میدانند که از معجزات موسی انداختن عصا و تبدیل شدن به افعی در زمان نشر سحر و از معجزات عیسی شفای مریضان در زمان نشر طب و از معجزات پیامبر ص قران در زمان نشر بلاغت است و کسیکه جهل دارد به حقیقت سبب مشابهت معجزه با انچه در ان زمان انتشار داشته است فقط موافقت با سحرو طب و بلاغت است و اعجاز ثابت میشود اما حقیقت پوشیده از مردم  با انکه در قران ذکر شده اینست که معجزه مادی اینچنین امد تا بر انها که جز ماده را نمیشناسند شبهه شود و خداوند سبحان راضی به ایمان مادی نیست بلکه ناگزیر است ایمان به غیب باشد.     نبوت خاتمه ص ۹۳

اما جواب :

اول:

منافاتی بین معجزه وایمان خالص به غیب نیست و معجزه یکی از ابواب ایمان به غیب است. زیرا بر این دلالت میکند که صاحب ان مرتبط به غیب است و از خلال ان ایمان خالص و با اختیار محض حاصل میشود. هماندد نفس رسول و امام که در این نشئه دو وجود مادی هستند اما ایمان به انها طریقی برای ایمان خالص به غیب است پس ایا میشود به حرف کسیکه میگوید ایمان به غیب از طریق انها خالص نسیت گوش کرد؟

دوم: عدم پذیرش ایمان فرعون این نبوده که ایمان فرعون ایمان تسلیمی و قهری بوده است بلکه به علت استکبار و عنادش علی رغم مشاهده ایات بوده است. همانطور که قران در بیش از یک جا اعلام کرده است

ثُمَّ بَعَثْنَا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسَى بِآیَاتِنَا إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَظَلَمُوا بِهَا فَانْظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِینَ ﴿١٠٣ وَقَالَ مُوسَى یَا فِرْعَوْنُ إِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿١٠٤ حَقِیقٌ عَلَى أَنْ لا أَقُولَ عَلَى اللَّهِ إِلا الْحَقَّ قَدْ جِئْتُکُمْ بِبَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ فَأَرْسِلْ مَعِیَ بَنِی إِسْرَائِیلَ ﴿١٠٥ قَالَ إِنْ کُنْتَ جِئْتَ بِآیَةٍ فَأْتِ بِهَا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ ﴿١٠٦ فَأَلْقَى عَصَاهُ فَإِذَا هِیَ ثُعْبَانٌ مُبِینٌ ﴿١٠٧ وَنَزَعَ یَدَهُ فَإِذَا هِیَ بَیْضَاءُ لِلنَّاظِرِینَ ﴿١٠٨ قَالَ الْمَلأ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ عَلِیمٌ ﴿١٠٩ یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ ﴿١١٠ قَالُوا أَرْجِهْ وَأَخَاهُ وَأَرْسِلْ فِی الْمَدَائِنِ حَاشِرِینَ ﴿١١١ یَأْتُوکَ بِکُلِّ سَاحِرٍ عَلِیمٍ ﴿١١٢ وَجَاءَ السَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ قَالُوا إِنَّ لَنَا لأجْرًا إِنْ کُنَّا نَحْنُ الْغَالِبِینَ ﴿١١٣ قَالَ نَعَمْ وَإِنَّکُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ ﴿١١٤ قَالُوا یَا مُوسَى إِمَّا أَنْ تُلْقِیَ وَإِمَّا أَنْ نَکُونَ نَحْنُ الْمُلْقِینَ ﴿١١٥ قَالَ أَلْقُوا فَلَمَّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْیُنَ النَّاسِ وَاسْتَرْهَبُوهُمْ وَجَاءُوا بِسِحْرٍ عَظِیمٍ ﴿١١٦ وَأَوْحَیْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَلْقِ عَصَاکَ فَإِذَا هِیَ تَلْقَفُ مَا یَأْفِکُونَ ﴿١١٧ فَوَقَعَ الْحَقُّ وَبَطَلَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ﴿١١٨ فَغُلِبُوا هُنَالِکَ وَانْقَلَبُوا صَاغِرِینَ ﴿١١٩ وَأُلْقِیَ السَّحَرَةُ سَاجِدِینَ ﴿١٢٠ قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿١٢١ رَبِّ مُوسَى وَهَارُونَ ﴿١٢٢ قَالَ فِرْعَوْنُ آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّ هَذَا لَمَکْرٌ مَکَرْتُمُوهُ فِی الْمَدِینَةِ لِتُخْرِجُوا مِنْهَا أَهْلَهَا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ ﴿١٢٣ لأقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلافٍ ثُمَّ لأصَلِّبَنَّکُمْ أَجْمَعِینَ ﴿١٢٤ قَالُوا إِنَّا إِلَى رَبِّنَا مُنْقَلِبُونَ ﴿١٢٥ وَمَا تَنْقِمُ مِنَّا إِلا أَنْ آمَنَّا بِآیَاتِ رَبِّنَا لَمَّا جَاءَتْنَا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَتَوَفَّنَا مُسْلِمِینَ ﴿١٢٦

( آیات ۱۰۳ الی ۱۲۶ / اعراف )

بعد از آن رسولان، باز ما موسی را با آیات و ادلّه روشن خود به سوی فرعون و مهتران قومش فرستادیم، آن‌ها هم با آن آیات مخالفت و به آن‌ها ستم کردند بنگر تا عاقبت به روزگار آن تبهکاران چه رسید * و موسی خطاب کرد که ای فرعون، محققاً من فرستاده‏ای از خدای عالمیانم * سزاوار آنم که از طرف خدا چیزی جز به حق نگویم، همانا دلیلی بس روشن (معجزه بسیار آشکار و حجتی محکم و استوار) از جانب پروردگارتان برای شما آورده‏ام، پس بنی اسراییل را با من بفرست * فرعون پاسـخ داد که اگر دلیلی برای صدق خود داری بیار اگر از راستگویانی * موسی هم عصای خود را بیفکند به ناگاه آن عصا اژدهایی عظیم پدیدار گردید * و دست (از گریبان خود) برآورد که ناگاه بینندگان را سپید و رخشان بود * مهتران قوم فرعون گفتند که این شخص ساحری سخت ماهر و داناست * اراده آن دارد که شما را از سرزمین خود بیرون کند، اکنون در کار او چه دستور می‏دهید؟ * قوم به فرعون گفتند که موسی و برادرش (هارون) را زمانی بازدار و گردآورانی به شهرها بفرست * تا ساحران زبردست دانا را به حضور تو جمع آورند * و عدّه‌ی بسیاری ساحران به حضور فرعون گرد آمده، فرعون را گفتند: اگر بر موسی غالب آییم برای ما اجر و مزد شایان خواهد بود؟ * فرعون پاسـخ داد: بلی و علاوه بر آن نزد من از مقربان خواهید گشت * ساحران به موسی گفتند: اکنون خواهی نخست تو عصای خود بیفکن یا ما بساط سحر خویش بیندازیم *  موسی گفت: شما اول اسباب خود بیفکنید. چون بساط خود انداختند به جادوگری چشم خلق بربستند و مردم را سخت به هراس افکندند، و سحری بس عظیم و هول‏انگیز برانگیختند * و ما به موسی وحی نمودیم که عصای خود را بیفکن، (چون عصا انداخت) ناگاه معجزه او هر چه ساحران بافته بودند یکباره همه را ببلعید * پس حق ثابت شد و اعمال ساحران همه باطل گردید * عاقبت فرعونیان در آن جا مغلوب شده و خوار و سرشکسته بازگشتند * و ساحران بی‏اختیار به سجده افتادند * گفتند: ما ایمان آوردیم به خدای عالمیان *خدای موسی و هارون * فرعون گفت: چگونه پیش از دستور و اجازه‌ی من به او ایمان آوردید؟ همانا این مکری است که در این شهر اندیشیده‏اید که مردم این شهر را از آن بیرون کنید، پس به زودی خواهید دانست * همانا دست و پای شما را یکی از راست و یکی از چپ بریده و آن گاه همه را به دار خواهم آویخت * ساحران گفتند: ما به سوی خدای خود باز می‏گردیم * .

و از این آیه و امثال ان میبینیم که طغیان فرعون داخل در عموم آیه زیر است :

وَ لَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ حَتَّي إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ وَ لاَ الَّذينَ يَمُوتُونَ وَ هُمْ کُفَّارٌ أُولئِکَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَليماً    (نساء ایه ۱۸)

و برای کسانی که همواره گناهان را مرتکب می شوند تا چون مرگ یکی از آنان فرا رسد ( یقین به مرگ پیدا کند یا حواس ظاهرشان آثار عالم برزخ را درک نماید ) گوید: من الآن توبه کردم و نیز برای آنان که در حال کفر می میرند ( پذیرش ) توبه نیست آنهایند که برایشان عذابی دردناک آماده کرده ایم.

و قرآن کریم این وصف را برای فرعون بعد از دیدن آیات آورده است :

وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِي الْأَرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِينَ ( یونس / ۸۳ )

در حقيقت فرعون در آن سرزمين برترى‏جویان و از اسرافكاران بود .

سوم : اینکه احمد میگوید غرض از معاجز الباس ( به اشتباه انداختن) بوده است متنافی است با اموری :

۱٫قرآن از معجزات با عنوان آیات ذکر کرده است :

اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ * وَإِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ  *  ( آیات ۱ الی ۲ / قمر )

نزديك شد قيامت و از هم شكافت ماه * و هر گاه نشانه‏ اى ببينند روى بگردانند و گويند سحرى دايم است.

۲٫ تعبیر قرآن از معجزات با بینات، یعنی دلایل واضحه :

لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ ( حدید / ۲۵ )

به راستى [ما] پيامبران خود را با دلايل آشكار روانه كرديم و با آنها كتاب و ترازو را فرود آورديم تا مردم به انصاف برخيزند .

در آیه  بعد از بینات ، کتاب آمده است و نمیگوید منظور از بینات کتاب اسمانی است و امدن کتاب بعد از بینات این احتمال را نفی میکند .

۳٫ روایات شریفه :

الحسين بن محمد، عن أحمد بن محمد السياري، عن أبي يعقوب البغدادي قال: قال ابن السكيت لأبي الحسن عليه السلام لماذا بعث الله موسى بن عمران عليه السلام بالعصا ويده البيضاء وآلة السحر؟ وبعث عيسى بآلة الطب؟ وبعث محمدا – صلى الله عليه وآله وعلى جميع الأنبياء – بالكلام والخطب؟ فقال أبو الحسن عليه السلام: إن الله لما بعث موسى عليه السلام كان الغالب على أهل عصره السحر، فأتاهم من عند الله بما لم يكن في وسعهم مثله، وما أبطل به سحرهم، وأثبت به الحجة عليهم، وإن الله بعث عيسى عليه السلام في وقت قد ظهرت فيه الزمانات واحتاج الناس إلى الطب، فأتاهم من عند الله بما لم يكن عندهم مثله، وبما أحيى لهم الموتى، وأبرء الأكمه والأبرص بإذن الله، وأثبت به الحجة عليهم وإن الله بعث محمدا صلى الله عليه وآله في وقت كان الغالب على أهل عصره الخطب والكلام وأظنه قال: الشعر فأتاهم من عند الله من واعظه وحكمه ما أبطل به قولهم، وأثبت به الحجة عليهم، قال: فقال ابن السكيت: تالله ما رأيت مثلك قط فما الحجة على الخلق اليوم؟( قال: فقال عليه السلام: العقل، يعرف به الصادق على الله فيصدقه والكاذب على الله فيكذبه، قال: فقال ابن السكيت: هذا والله هو الجواب.

ابن سکیت از امام سوال کرد چرا خداوند موسی را با عصا و ید بیضا و ابزار سحر مبعوث کرد و عیسی را با طب و رسول خدا ص را با کلام وخطبه ؟ امام فرمود : هنگامى كه خداوند موسى عليه السلام را فرستاد جادوگرى بر مردم عصر او غلبه داشت. پس، او از طرف خدا چيزى براى مردم آورد كه توان انجام چنان كارى را نداشتند و به وسيله آن، جادوى آنها را باطل ساخت و حجت را بر آنان ثابت كرد. عيسى عليه السلام را در زمانى مبعوث كرد كه بيماريهاى مزمن شيوع داشت و مردم نياز به طبابت داشتند. پس، عيسى از نزد خدا چيزى برايشان آورد كه مانند آن را نداشتند. او به اذن خدا مردگان را زنده كرد و كور مادر زاد و پيس را شفا داد و با اين وسيله حجت را بر آنان ثابت كرد. و محمد صلى الله عليه و آله را در زمانى فرستاد كه خطابه و سخنورى ـ [راوى مى گويد] : به گمانم شعر را هم فرمود ـ رواج داشت. پس، آن حضرت از نزد خدا مواعظ و حكمتهايى آورد كه به وسيله آنها گفتار ايشان را باطل كرد و حجت را بر آنان ثابت نمود.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي۳۲۸ هـ)، الأصول من الكافي، ج۱، ص، ۲۴، ناشر: اسلاميه ، تهران ، الطبعة الثانية،۱۳۶۲ هـ.ش.

و عجیب اینست که احمد اسماعیل مضمون این روایت شریفه را به فهم غالب مردم نسبت میدهد و ان را مسخره میکند در حالیکه این فهم غالب مردم ان چیزی است که امام رضا ع بیان فرموده اند.

حال میخواهیم به ادعایی که احمد اسماعیل بصری نسبت به معجزه داشته بیان کرده و پاسخ دهیم

احمد اسماعیل بصری هم بدلیل اینکه میداند معجزه از مهم ترین راه های شناخت مدعیان هست بدلیل اینکه ایتام آل محمد را به سمت خود بکشاند و آنها را گول بزند و از دایره مدعیان دیگر عقب نماند ادعای معجزه داشتن کرده که باهم مطالب این شخص را مشاهد میکنیم.

احمد اسماعیل ناصبی همبوشی طی بیانیه ای ادعای معجزه میکند:

وأول معجزة أظهرها للمسلمین وللناس أجمعین هو أنی أعرف موضع قبر فاطمة بضعة محمد (ص) وجمیع المسلمین مجمعین على أن قبر فاطمة (ع) مغیب لا (ع) یعلم موضعه إلا الإمام المهدی (ع) وهو أخبرنی بموضع قبر أمی فاطمة (ع) وموضع قبر فاطمة (ع) بجانب قبر الأمام الحسن (ع) وملاصق له وکأن الأمام الحسن المجتبى (ع) مدفون فی حضن فاطمة (ع).

 اولین معجزه ای که بر مسلمین و مردم آشکار می کنم این است که من میدانم مکان قبر پاره ی وجود پیغمبر فاطمه علیها السلام کجاست. همه مسلمین اجماع دارند که قبر فاطمه مخفی است وجز مهدی(ع) نمیداند این قبر کجاست. حال وی بمن خبر داده است که قبر مادرم زهراء کجاست. قبر فاطمه در کنار قبر امام حسن(در بقیع) و چسبیده به آن است بگونه ای که انگار حسن مجتبی در دامان حضرت زهراء دفن گشته است.

بيانه الأول المسمى بإظهار قبر الزهراء سلام الله علیها

با هم ملاحظه کردیم که این شخص ناصبی چه ادعایی کرده هست.

مدعی شده است که اظهار کرده برای مردم که معجزه اش بیان جایگاه قبر سیده نساء عالمین صدیقه کبری فاطمه زهرا در بقیع در کنار قبر فرزندش امام حسن مجتبی می باشد

ما قبل از اینکه به بیان این ادعا بپردازیم مقدمتا توضیحی نسبت به معجزه میدهیم و اینکه معجزه باید چه شروطس داشته باشد.

برای معجزه ۶ شرط در نظر گرفته شده که معجزه باید آن ۶ شش را در خود داشته باشد:

۱٫خارق از عادت باشد

۲٫ عدم توانایی بر آوردن به مثل آن

۳٫ امکان ادعای صاحب معجزه عقلا وشرعا

۴٫ صادر شدن فعل خارق در وقت تحدی

۵٫ عدم تقدم فعل در زمان ادعا

۶٫ مطابقت داشتن فعل همراه با ادعای صاحب فعل

که ان شاء الله یک به یک آنها را توضیح خواهیم داد

۱٫خارق از عادت باشد:

در توضیح این مطلب باید گفت که ما دو نوع استحاله داریم عقلی و عادی

استحاله عقلیه: اموری که حکم میشود به استحاله آن از طریق ادله قطعیه عقلی(مانند اجتماع نقیضین)

اسحاله عادیه: اموری که حکم میشود به استحاله آن از طریق موارد عادی در عالم که مانع تحقق آن میشوند.

عدم تلازم این دو استحاله: مانند عروج نبی اکرم از مکه به بیت المقدس و از آنها به آسمان ها وبرگشت از آنجا در حالت عای محال هست اما دلیل بر استحاله عقلی نیست.

وباید بدانیم که

اعجاز خارق از استحاله عادیه هست نه عقلیه و در اصل خارق از استحاله عادی بوده که علما اختصارا خارق از عادت نامیدند .

۲٫عدم توانایی بر آوردن به مثل آن:

باید بدانیم که افعال خارق از عادت به دو گرنه هست یا توانایی آوردن مانند آن هست یا نیست.

یعنی فرد که فعلی خارق از عادت انجام داده یا دیگران توانایی آوردن مثل آن را دارند یا ندارند

اگر باقی افراد توانایی آوردن مانند آن را داشتند میشود سحر وجادو واگر نداشتند میشود معجزه

اینجا هست که فرق به سحر و معجزه روشن میگردد

و به همین دلیل هست که سحره عصر حضرت موسی ع بسیار سریع بعد از انجام معجزه حضرت موسی به ایشان ایمان آوردند.

۳٫امکان ادعای صاحب معجزه عقلا وشرعا:

این مطلب یعنی اینکه کسی که صاحب معجزه هست باید عقلا وشرعا موردی را ادعا کند که پذیرفته شود

به عنوان مثال شخصی که فی الحال ادعای شراکت در ذات باریتعالی دارد عقلا دارای استحاله می باشد و رد هست.

حال صاحب این ادعا میخواهد هرچقدر که توانایی اش را دارد معجزه بیارود.

یا شخصی که ادعای نبوت کنند شرعا این ادعا استحاله دارد و رد هست زیرا متواتر ثابت شده است که ختم نبوت شده است و هرکسی ادعای نبوت کند کاذب می باشد.

۴٫صادر شدن فعل خارق در وقت تحدی:

این مطلب تمییز دهنده بین کرامت و معجزه می باشد به این شکل که

شخصی که صاحب معجزه هست زمانی که اتیان معجزه اش همراه با تحدی باشد معجزه نام دارد و اگر همراه با تحدی نباشد کرامت نام دارد که هر دوی این مطالب بار های برای نبی مکرم اسلام و ائمه من بعده اتفاق افتاده که دوستان میتوانند به کتاب مدینه المعاجز رجوع بفرمایند.

۵٫عدم تقدم فعل در زمان ادعا:

این مطلب هم فرق بین ارهاص و معجزه را روشن میکند

که اگر قبل از زمان دعوی بوده ارهاص می باشد مانند شکسته شدن ایوان وطاق کسر هنگام تولد پیامبر یا شکافته شدن خانه کعبه برای تولد حضرت علی ع

۶٫مطابقت داشتن فعل همراه با ادعای صاحب فعل:

فعلی که شخص مدعی انجام میدهد یا مطابق ادعی خود هست یا نیست

به عنوان مثال پیامبر اسلام مدعی شدند که ماه را به نصف میکنند و این کار را انجام دادند دقیقا

وبرخلاف آن مسیلمه کذاب ادعا کرده بود که آب چاهی را زیاد میکند در حالی که آب چاه به حدی اضافه شد که از توان او خارج شد تا بتواند مهارش کند که همین امر در آنجا باعث بر ملا شدن دروغگویی او شد.

این موارد با توضیحاتش شروط شش گانه ای بود که خدمت اعزه بیان کردیم تا نسبت به مدعیان این موارد را در نظر داشته باشیم

حال برویم به بررسی ادعایی که احمد اسماعیل بصری ناصبی داشته

این شخص همانطوری که مستحضر هستید ادعا کرده که مکان دفن صدیقه کبری فاطمه رهراء سلام الله علیها را معرفی کرده و این معجزه او بوده

در جواب این معجزه که بقول یکی از اساتید به مضحکه شبیه هست تا به معجزه

در سوال شماره ۲۳۶ که از احمد بصری نسبت به مسائلی سوال شده در مجموع سوال هایی که از وی شده در کتاب جواب المنیر با هم مشاهده میکنیم که چه ادعایی داشته است .

 9سيدي، نقل عنك أنك قلت أنّ قبر الزهراء (ع) في البقيع، ولكن روينا عن الإمام الرضا (ع) في الكافي بأنه في بيتها والمسجد النبوي ([۶۳]) ، فكيف ذلك ؟

ج س ۹ : الحديث ومثله غيره موافق لكلام العامة وأهل الخلاف وهم قالوا هذا لكي يلغوا قضية أنّ فاطمة أرادت إخفاء موضع ضريحها للإشارة لما وقع عليها من ظلم، فكونه في دارها يعني أنها لم تطلب إخفاءه هذا ما كانوا يريدون الوصول إليه.

أمّا كلام الإمام الرضا (ع) والأئمة (ع) لمن كان يسألهم من شيعتهم عن موضع قبر فاطمة (ع) ليزوره، فكانوا يرشدوه ليزور فاطمة (ع) في حجرتها ولم يصرحوا لأحد أنّه قبرها إنما توهموا من سمعوا إنّ القبر في الغرفة لما أخبرهم الأئمة زيارتها في الغرفة وبينوا لهم موضع الغرفة.

از وی سوال کردند که شما بیان کردید که محل دفن حضرت زهرا در بقیع می باشد در حالی که امام رضا بیان کردند که در خانه خود دفن شده

بیان کرد در جواب که این حدیث و مثل آن موافق عامه هست و رد و امام رضا هم در سوال از اینکه در کجا حضرت را زیارت کنند شیعیان فرمودند در خانه خود حضرت بروید برای زیارت او.

الجواب المنیر عبر الاثیر ، احمد اسماعیل بصری ج۳ سوال ۲۳۶ سوال ۹

در این جواب احمد بصری دورغ های و گاف های علمی بسیاری داده که بیان خواهیم کرد.

در اول جواب خود گفته این احادیث موافق با عامه هست، درحالی که صد درصد خلاف این مطلب ثابت هست ، بلکه اهل خلاف قائل بر این هستند که حضرت زهرا س در بقیع دفن شده هستند ونظر اهلسنت موافق با عامه هست نه روایت .

حال با هم به نظرات عامه مراجعه میکنیم :

۱٫ قرطبی :

از علمای به نام اهلسنت نسبت به محل دفن حضرت زهرا اینطور میگوید:

فلما مات الحسن أتى الحسين عائشة فطلب ذلك إليها فقالت نعم وكرامة فبلغ ذلك مروان فقال مروان كذب وكذبت والله لا يدفن هناك أبدا منعوا عثمان من دفنه فى المقبرة يريدون دفن الحسن فى بيت عائشة  فبلغ ذلك الحسين فدخل هو ومن معه فى السلاح فبلغ ذلك مروان فاستلأم فى الحديد أيضا فبلغ ذلك أبا هريرة فقال والله ما هو إلا ظلم يمنع الحسن أن يدفن مع أبيه والله إنه لابن رسول الله ثم انطلق إلى الحسين فكلمه وناشده الله وقال له أليس قد قال أخوك إن خفت أن يكون قتال فردونى إلى مقبرة المسلمين فلم يزل به حتى فعل وحمله إلى البقيع فلم يشهده يومئذ من بنى امية إلا سعيد بن العاصى وكان يومئذ أميرا على المدينة فقدمه الحسين للصلاة عليه وقال هى السنة  وخالد بن الوليد بن عقبة ناشد بنى أمية أن يخلوه يشاهد الجنازة فتركوه فشهد دفنه في المقبرة ودفن إلى جنب أمه فاطمة رضى الله عنها وعن بنيها أجمعين … .

الاستيعاب في معرفة الأصحاب ج ۱ ص ۳۹۲ ، اسم المؤلف:  يوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر ، دار النشر : دار الجيل – بيروت – ۱۴۱۲ ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : علي محمد البجاوي .

۲٫ صفدی

یکی دیگر از علمای اهل سنت نیز زمانی که جریان وفات امام حسن مجتبی را نقل میکند به زمان دفن حضرت میرسد به وصیتی که امام حسن مجتبی کرده بودند اشاره میکند:

ثم إنه مات مسموما قيل إن زوجته جعدة بنت الأشعث بن قيس أمرها بذلك يزيد بن معاوية لتكون ولاية العهد له ووعدها أن يتزوجها فلما مات الحسن قال يزيد والله لم نرضك للحسن فكيف نرضاك لأنفسنا ولم يتزوجها وكان الحسن توضع تحته طست وترفع أخرى نحوا من أربعين يوما فقال الطبيب هذا رجل قطع السم أمعاؤه وأقام نساء بني هاشم عليه النواح شهرا ولما مات ارتجت المدينة صياحا وكان قد أوصى أن يدفن في حجرة رسول الله e إلا أن تخاف فتنة فحال مروان بمن معه دون ذلك فقال والله لا يدفن في الحجرة وقد دفن عثمان في البقيع وبلغ ذلك معاوية فاستصوبه فدفن عند قبر أمه فاطمة وصلى عليه سعيد بن العاص وهو أمير المدينة … .

الوافي بالوفيات ج ۱۲ ص ۶۸ ، اسم المؤلف:  صلاح الدين خليل بن أيبك الصفدي ، دار النشر : دار إحياء التراث – بيروت – ۱۴۲۰هـ- ۲۰۰۰م ، تحقيق : أحمد الأرناؤوط وتركي مصطفى.

۳٫ تلمسانی

این عالم اهلسنت هم زمانی که به شهادت امام حسن مجتبی اشاره میکند بیان میکند که امام حسن مجتبی در کنار مادر خود در بقیع دفن شده است.

وكانت وفاة الحسن بالمدينة في شهر ربيع الأول سنةَ تسع وأربعين، وهو يومئذ ابن سبع وأربعين سنة، ودفن بالبقيع إلى جنب أمه فاطمة رضي الله عنها وعن بنيها أجمعين. وصلى عليه سعيد بن العاصي والد عمرو الأشدق، وكان يومئذ أميرا على المدينة. قدَّمه الحسين للصلاة عليه، وقال: هي السَّنة، ولولا أنها سنة ما قدَّمتك.

الجوهرة في نسب النبي وأصحابه العشرة ج ۱ ص ۲۸۲ ، اسم المؤلف:  محمد بن أبي بكر الانصاري التلمساني المعروف بالبري (المتوفى : ۶۴۴هـ) ، طبق نرم افزار الجامع الکبیر.

دقت داشته باشید که دقیقا خلاف حرفی که احمد بصری زده که احادیث موافق با عامه هست بر خلافش حرف او موافق عامه هست و تا اینجا ثابت کردیم که ادعای احمد بصری نسبت به معجزه ی ادعایی خودش بر خلاف ادعایی که داشته بود موافق با عامه بوده.

حال به بررسی نظر اهل البیت می پردازیم :

روایت اول : امام رضا سلام الله علیها :

حدثنا به أبي – رحمه الله – قال : حدثني محمد بن يحيى العطار ، قال : حدثني سهل بن زياد الآدمي ، عن أحمد بن محمد بن أبي نصر البزنطي ، قال : قال : سألت أبا الحسن علي بن موسى الرضا عليهما السلام عن قبر فاطمة صلوات الله عليها فقال : دفنت في بيتها فلما زادت بنو أمية في المسجد صارت في المسجد .

از امام هشتم حضرت رضا علیه السلام سؤال كردم قبر مطهر حضرت فاطمه صلوات الله علیها كجاست؟ فرمود: آن حضرت در خانه خود به خاك سپرده شده، و آنگاه كه بنى امیّه مسجد پیغمبر را توسعه دادند مرقد حضرت فاطمه در مسجد واقع شد.

معاني الأخبار، ص ۲۶۸، الشيخ الصدوق، تحقيق : علي أكبر الغفاري، ناشر: مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة، ۱۳۷۹ – ۱۳۳۸ ش.

روایت دوم : امام حسین سلام الله علیها :

۳ – أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ رَحِمَه اللَّه رَفَعَه وأَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ الشَّيْبَانِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدٍ الرَّازِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ الْهُرْمُزَانِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ع قَالَ لَمَّا قُبِضَتْ فَاطِمَةُ ع دَفَنَهَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ سِرّاً وعَفَا عَلَى مَوْضِعِ قَبْرِهَا ثُمَّ قَامَ فَحَوَّلَ وَجْهَه إِلَى قَبْرِ رَسُولِ اللَّه ص فَقَالَ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّه عَنِّي والسَّلَامُ عَلَيْكَ عَنِ ابْنَتِكَ وزَائِرَتِكَ والْبَائِتَةِ فِي الثَّرَى بِبُقْعَتِكَ والْمُخْتَارِ اللَّه لَهَا سُرْعَةَ اللَّحَاقِ بِكَ قَلَّ يَا رَسُولَ اللَّه عَنْ صَفِيَّتِكَ صَبْرِي وعَفَا عَنْ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ تَجَلُّدِي … .

الشرح : قوله ( ببقعتك ) دل على أنها ( عليها السلام ) دفنت في بيتها وبيتها قريب من بيته ( صلى الله عليه وآله ) .

شرح أصول الكافي، ج۷ ص ۲۱۴، مولي محمد صالح المازندراني، حقيق : مع تعليقات : الميرزا أبو الحسن الشعراني / ضبط وتصحيح : السيد علي عاشور، ناشر: دار إحياء التراث العربي للطباعة والنشر والتوزيع – بيروت – لبنان، الأولى ۱۴۲۱ – ۲۰۰۰ م .

روایت سوم : امام رضا سلام الله علیها :

۱۳۱۴ – وسألته عن فاطمة بنت رسول الله صلى الله عليه وآله ، أي مكان دفنت ؟ فقال : ” سأل رجل جعفرا عليه السلام عن هذه المسألة – وعيسى بن موسى حاضر – فقال له عيسى : دفنت في البقيع . فقال الرجل : ما تقول ؟ فقال : ” قد قال لك ” . فقلت له : أصلحك الله ، ما أنا وعيسى بن موسى ، أخبرني عن آبائك . فقال : ” دفنت في بيتها “

قرب الاسناد، ص ۳۶۷، الحمیری القمی، تحقيق : مؤسسة آل البيت (ع) لإحياء التراث، ناشر: مؤسسة آل البيت (ع) لإحياء التراث – قم، الأولى ۱۴۱۳٫

این روایات هم از اهل البیت علیهم السلام روشن ساختند که مکان صدیقه کبری حضرت فاطمه زهراء سلام الله علیها در چه محدوده ای هست و بحول قوه الهی  دو نکته ثابت گشت ، هم اینکه قول احمد اسماعیل بر خلاف مدعایش  موافق با عامه و هم این شخص به ائمه علیهم السلام صراحتا کذب بسته و بر همه روشن هست که کسی که به ائمه دروغ ببندد چه سرنوشتی خواهد داشت و هم صراحتا با دستور ائمه علیهم السلام مخالفت کرده به این معنا که بر خلاف دستور ائمه که باید مخالفت با قول عامه کرد ، موافقت با عامه کرد .

مولف : سید مهدی نورانی

والسلام علی من اتبع الهدی

image_pdfimage_print

درباره‌ی نورانی

اینو هم ببین

حصر ولایت قسمت دوم

بازدیدها: 31 بسم الله الرحمن الرحیم . قسمت : دوم موضوع (انحصار ولایت) ایضا از …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *